عشق در تاریکی
عشق در تاریکی
پارت: 8
بعد از بازی رفتیم داخل تا درباره نقشه مون فکر کنیم
و بعد از تحقیق های فراوان فهمیدن که جکسون (دشمنشون)
یه دوست دختر داره که خیلی دوستش داره و خیلی بهش وابسته هست و خط قرمزش هست
و ما تصمیم گرفتم اون دخترو بدزدیم و کاری کنیم که جکسون مارو پیدا کنه و بیاد پیش ما اونجا اون رو بکشیم
نقشه مون این بود
ولی قرار نبود که به این زودی ها عملیش کینم قرار بود جکسون رو زیر نظر بگیرم و ببین چه کار های میکنه و...
بعد از نقشه ای که کشیدیم تصمیم گرفتیم بریم بار
رسیدم بار
رفتیم یه جا نشستیم و یه اهنگ پلی شد تهیونگ و الیس رفتن رقصیدن و منو جونگکوک تنها موندیم
+ ویسکی میخوری
_ میخورم ولی بدون من خیلی بد مست هستم
+اوکی حواسم بهت هست
_ مرسی
جونگکوک به به گارسون اشاره کرد که بیاد
+یه ویسگی با چند تا لیوان بیار
# چشم
گارسون ویسگی رو اورد
و شروع کردیم به خوردن من بعد از چند شات مست شده بودم ولی جونگکوک مست نبود و نیمه مست بود
_ میبینم که داری کم میاری ملکه خطر
+ هع کی گفته درسته مست هستم ولی کم نیاوردم پادشاه تاریکی
_ که ایطور
بعد از اینکه اون حرف رو بهم زد چند شات دیگه خورد که اصلا حرکاتم دست خودم نبود و جونگکوک هم مست مست بود
ویو جونگکوک
انا مست مست بود همین جور داشتم نگاش میکردم که نگاه مون به هم قفل شد بعد از چن دقیقه امد رو پام نشست و لب هام رو بوسید منم همراهیش کردم بعد از چند مین که نفس کم اودیم ول کردیم که من اونو از روی پام بلند کردم و تصمیم گرفتک بریم خونه انا رو بلند کردم و رفتیم دنبال الیس و تهیونگ که بعد از چند مین پیداشون کردیم و باهم رفتیم به سمت خونه و الیس و انا رفتن بخوابن منو تهیونگ هم رفتیم تو اتاقمون
من داشتم به انا فکر میکردم هر روز داشتم به انا فکر میکردم زهنم همض درگیر انا بود انا همش تو فکرم بود داشتم به اون بوسه فکر میکردم که یه لحظه لبخندی خو لبم نمایان دش و سری خوردم رو جمع و جور کردم.
ادامه دارد
شرط
۱۰ لایک
۵ کامنت
۴ تا بازنشر
فعلا
پارت: 8
بعد از بازی رفتیم داخل تا درباره نقشه مون فکر کنیم
و بعد از تحقیق های فراوان فهمیدن که جکسون (دشمنشون)
یه دوست دختر داره که خیلی دوستش داره و خیلی بهش وابسته هست و خط قرمزش هست
و ما تصمیم گرفتم اون دخترو بدزدیم و کاری کنیم که جکسون مارو پیدا کنه و بیاد پیش ما اونجا اون رو بکشیم
نقشه مون این بود
ولی قرار نبود که به این زودی ها عملیش کینم قرار بود جکسون رو زیر نظر بگیرم و ببین چه کار های میکنه و...
بعد از نقشه ای که کشیدیم تصمیم گرفتیم بریم بار
رسیدم بار
رفتیم یه جا نشستیم و یه اهنگ پلی شد تهیونگ و الیس رفتن رقصیدن و منو جونگکوک تنها موندیم
+ ویسکی میخوری
_ میخورم ولی بدون من خیلی بد مست هستم
+اوکی حواسم بهت هست
_ مرسی
جونگکوک به به گارسون اشاره کرد که بیاد
+یه ویسگی با چند تا لیوان بیار
# چشم
گارسون ویسگی رو اورد
و شروع کردیم به خوردن من بعد از چند شات مست شده بودم ولی جونگکوک مست نبود و نیمه مست بود
_ میبینم که داری کم میاری ملکه خطر
+ هع کی گفته درسته مست هستم ولی کم نیاوردم پادشاه تاریکی
_ که ایطور
بعد از اینکه اون حرف رو بهم زد چند شات دیگه خورد که اصلا حرکاتم دست خودم نبود و جونگکوک هم مست مست بود
ویو جونگکوک
انا مست مست بود همین جور داشتم نگاش میکردم که نگاه مون به هم قفل شد بعد از چن دقیقه امد رو پام نشست و لب هام رو بوسید منم همراهیش کردم بعد از چند مین که نفس کم اودیم ول کردیم که من اونو از روی پام بلند کردم و تصمیم گرفتک بریم خونه انا رو بلند کردم و رفتیم دنبال الیس و تهیونگ که بعد از چند مین پیداشون کردیم و باهم رفتیم به سمت خونه و الیس و انا رفتن بخوابن منو تهیونگ هم رفتیم تو اتاقمون
من داشتم به انا فکر میکردم هر روز داشتم به انا فکر میکردم زهنم همض درگیر انا بود انا همش تو فکرم بود داشتم به اون بوسه فکر میکردم که یه لحظه لبخندی خو لبم نمایان دش و سری خوردم رو جمع و جور کردم.
ادامه دارد
شرط
۱۰ لایک
۵ کامنت
۴ تا بازنشر
فعلا
- ۵۹۹
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط