{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبحونه ام رو با نگرانی و نهارم رو با بی حوصلگی و شامم رو

صبحونه ام رو با نگرانی و نهارم رو با بی حوصلگی و شامم رو همرا با فکر زیاد می خورم و در آخر هم همراه با تمام چیزهایی که با غذاها خوردم میرم رو تختم و پتو رو میکشم رو سرم.

_تکرار هرروز و هرروز بدتر از دیروز


«من نوشت»

"ر.کاف"
me ‌
دیدگاه ها (۷)

میخواهمت آنچنان که پروانه گل را میخواست دوستت دارم و گمانم ز...

لعنت به همه چی همین چند دقیقه پیش بهترین داستان زندگیم اومد ...

چند وقتیه که نمیتونم بنویسم...از وقتی که یادم میاد دستم به ن...

کاغذ رو برمی‌دارم تا میام بنویسم همه چی یادم میره..باز یکم ف...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط