کاغذ رو برمی‌دارم تا میام بنویسم همه چی یادم میره..باز یک

کاغذ رو برمی‌دارم تا میام بنویسم همه چی یادم میره..باز یکم فکر میکنم یه چیزایی یادم میاد دستمو که میبرم سمت کاغذ باز کلمات فرار میکنن..عصبی میشم..میام از عصبانیتم بنویسم بازم نمیشه..میزنم زیر گریه..انگار خستم..دلم خواب میخواد،یه خواب طولانی که وقتی بیدار میشم حالم خوب شده باشه..ولی ممکن نیست انگار..
هنوزم گریه‌م بند نیومده..اشکامو پاک میکنم و تکیه میدم به صندلی و آروم به صدای وحشتناک گوش خراش مترو گوش میدم تا شاید اونجوری خوابم ببره..!

_ نمیدونم چمه


«من نوشت»

«ر.کاف»
دیدگاه ها (۲۳)

رمان عشق و انتقام

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

فیک تهیونگ

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

🌱دکتر گفته نباید بهت فکر کنم گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن ...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

P4F2انیا:ببخشید دامیان ولی من هر وقت میام این جا گوشیم رو می...

اممم...بچه ها🥺🥺کرونا گرفتم و دو هفته چهار روز گذشته ولی خوب ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

آپدیت Dazed با ویدیویی از تهیونگ 😭— وی بهترین پلی‌لیست خودش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط