{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاغذ رو برمی‌دارم تا میام بنویسم همه چی یادم میره..باز یک

کاغذ رو برمی‌دارم تا میام بنویسم همه چی یادم میره..باز یکم فکر میکنم یه چیزایی یادم میاد دستمو که میبرم سمت کاغذ باز کلمات فرار میکنن..عصبی میشم..میام از عصبانیتم بنویسم بازم نمیشه..میزنم زیر گریه..انگار خستم..دلم خواب میخواد،یه خواب طولانی که وقتی بیدار میشم حالم خوب شده باشه..ولی ممکن نیست انگار..
هنوزم گریه‌م بند نیومده..اشکامو پاک میکنم و تکیه میدم به صندلی و آروم به صدای وحشتناک گوش خراش مترو گوش میدم تا شاید اونجوری خوابم ببره..!

_ نمیدونم چمه


«من نوشت»

«ر.کاف»
دیدگاه ها (۲۳)

چند وقتیه که نمیتونم بنویسم...از وقتی که یادم میاد دستم به ن...

صبحونه ام رو با نگرانی و نهارم رو با بی حوصلگی و شامم رو همر...

این شعری از من است من ۱۱ سال سن دارم یعنی سنم ۱۱ است. و هیچک...

همه ما موقع شروع یه کار خیلی هیجان داریم و خیلی خوب انجامش م...

جای ترکش‌هایت در من #سبز می‌شود.پادکست جدید رو گوش میدم. و ت...

پارت ۳۳

#مال منیپارت 1 نور خورشید میخوره به سمت صورتم چشامو کمی باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط