{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انبه شیرین من

انبه شیرین من

Part 7

ویو جونگکوک

با استرس درو زدم و ته باز کردم
جونگکوک:س..سلام

ته:سلام کوکی بیا تو!

کوک:هوم

کوک نشست سر میز و تهیونگ هم اومد روبروش نشست

بعد از کمی سکوت ته سر حرفو کرد

ته:فکراتو کردی کوک؟

کوک:اما..تهیونگ ما دوست بودیم

ته:خب خوشگلم از این به بعد دوستای بهتری میشیم نه؟؟

کوک:چی بگم..اگر بگم منم دوست ندارم دروغ گفتم

ته:عیبی نداره همه منو دوست دارن اما من فقط تورو دوس دارم

کوک سرخ میشود😂
ته:پس قبوله؟؟عشق زندگیم باشی؟؟

کوک:ق..قبوله

ته:یسس پس امشب پیش خودم!!
کوک:نه نه ته نمیشه من کار دارم

ته:باشه باباع😂

غذا رو خوردن و کوک میخواست بره که...
که تهیونگ از پشت بغلش کردو گفت

ته:فردا خودم میام دنبالت منتظرم باش

کوک:ب‌..اش

کوک رفت خوشحال بودد اما نه به اندازه ته😁

بچه ها اگر بتونم پارت بعدی فردا میزارم خیلی درس دارم😫😫
دیدگاه ها (۴)

خیلی حقهععع🤣🤣

بچه ها پیج فاطی مسدود شده هر کسی فالوش داره گفتم بدونین فعلا...

☆سادیسمی من

پارت آخرویو اتصبح از خواب بیدار شدم و آماده شودم رفتم پایین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط