{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدای چرخش کلید و باز شدن ناگهانی در، مثل انفجار سکوت اتاق

صدای چرخش کلید و باز شدن ناگهانی در، مثل انفجار سکوت اتاق را ویران کرد. هیونگ‌بک، پدر آوا، با چهره‌ای برافروخته و چشمانی که از شدت خشم سرخ شده بودند، به داخل هجوم آورد. پشت سر او، جون‌وو با همان چهره‌ی مرموز و سرد ایستاده بود و با نگاهی پیروزمندانه تماشا می‌کرد.
آوا با چشمانی لرزان و قلبی شکسته از روی تخت بلند شد. غم مثل بختک روی شانه‌هایش سنگینی می‌کرد و حس می‌کرد تمام دنیا روی سرش آوار شده است. هنوز گوشی را در دست داشت که هیونگ‌بک با فریادی که دیوارهای اتاق را لرزاند، به سمتش آمد.
او بدون هیچ حرفی، تست بارداری را با تمام قدرت به سمت صورت آوا پرت کرد. پلاستیک سرد تست به گونه‌ی آوا برخورد کرد و روی زمین افتاد. هیونگ‌بک با صدایی که از شدت عصبانیت می‌لرزید، غرید:این چیه؟ این کثافت‌کاری چیه که راه انداختی؟ جواب منو بده ها
آوا که از شوک و غصه زبانش بند آمده بود، فقط توانست به تستِ روی زمین خیره شود در حالی که می‌دانست این هم بخشی از نقشه‌ی شوم و بازی‌های کثیف جون‌وو است.
نگاهش را از روی تستِ لعنتی برداشت و مستقیم به چشم‌های خون‌بارِ پدرش دوخت. با صدایی که از ته چاهِ بغض بیرون می‌آمد اما نمی‌شکست، فریاد زد: من حامله نیستم! این همه‌اش یه بازی کثیفه... چرا نمی‌فهمی؟ من هیچ گناهی نکردم!
اما هیونگ‌بک، که خشم کورش کرده بود، حتی اجازه نداد جمله‌ی آوا تمام شود. قبل از اینکه آوا بتواند حقیقت را فریاد بزند، دست سنگین پدرش با تمام قدرت بالا رفت و سیلی محکمی روی صورت ظریف او نشست. صدای برخورد دست با گونه‌ی آوا، تلخ‌ترین صدای آن اتاق بود.
صورت آوا به یک سمت چرخید و بدنش روی تخت پرتاب شد. گوشش سوت می‌کشید و طعم گسِ خون را در دهانش حس کرد. دردِ سیلی در مقابل دردِ تهمتی که پدرش به او زده بود، هیچ بود. او در حالی که دستش را روی گونه‌ی داغ و سرخش گذاشته بود، از لای تارهای موهای آشفته‌اش، به جون‌وو نگاه کرد که گوشه‌ی دیوار ایستاده بود و با لذت، فروپاشی او را تماشا می‌کرد.
هیونگ‌بک که از شدت خشم نفس‌نفس می‌زد، دستش را در جیب کتش برد و چند قطعه عکس را با تحقیر روی صورت آوا پرت کرد. عکس‌ها روی تخت پخش شدند تصاویری مخفیانه که آوا و جونگکوک را داخل ماشین نشان می‌داد، در حالی که در فضایی لبریز از احساس، با چشمانی بسته، لب‌های یکدیگر را می‌بوسیدند. تماشای آن لحظه‌ی عاشقانه که حالا به مدرکی کثیف تبدیل شده بود، بند دل آوا را پاره کرد.
هیونگ‌بک قبل از اینکه آوا فرصت کند حرفی بزند، وحشیانه چنگ زد و موهای آوا را در مشت گرفت و سر او را به عقب کشید. آوا از درد ناله‌ای کرد و ناچار شد به چشم‌های دریده پدرش زل بزند.
هیونگ‌بک با صدایی که از فرط عصبانیت به جیغ شبیه بود، فریاد زد: بچه مالِ اینه، آره؟ بچه مالِ اون دکتر روانشناسِ آشغاله که مثلاً قرار بود درمانت کنه؟ پس با هم می‌خوابید و تو ماشین کثافت‌کاری می‌کنید اون بود که مثلاً بهت دست درازی کرد ولی نه .. پشت این بوسه و رابطه یه چیزیه دیگه ای هست
آوا در حالی که پوست سرش از شدت فشار می‌سوخت و اشک از گوشه چشمش می‌چکید، نگاهش به جون‌وو افتاد که با لبخندی پیروزمندانه به دیوار تکیه داده بود. آوا فهمید که تمام این عکس‌ها و تست بارداری، نقشه‌ی دقیق جون‌وو برای نابود کردن تنها پناهگاهش یعنی جونگکوک بوده است
آوا با وجود دردی که در ریشه موهایش می‌پیچید سرش را بالا گرفت. چشمانش از اشک لبریز بود اما شعله‌ی حقیقت در آن‌ها خاموش نمی‌شد. با تمام توانی که در حنجره داشت، فریاد زد: داری اشتباه می‌کنی بابا! جونگکوک تنها کسی بود که به من زندگی داد! اون کسی که زندگیم رو به لجن کشید، اون کسی که سه ماه پیش به من دست‌درازی کرد، اون عوضیه که پشت سرت ایستاده! جون‌وو بود که...»
اما قبل از اینکه نام جون‌وو به‌طور کامل از زبانش خارج شود، هیونگ‌بک که از شنیدن این حرف‌ها درباره برادرش خونش به جوش آمده بود، مشت محکمش را حواله صورت آوا کرد. ضربه آن‌قدر سنگین و بی‌رحمانه بود که سر آوا به شدت تکان خورد و روی تخت پرت شد.
هیونگ‌بک با صدایی که از خشم می‌لرزید، غرید: خفه شو! حتی جرات نکن تهمت‌های کثیفت رو نثار برادرم کنی تو فقط داری برای سرپوش گذاشتن روی هرزگی خودت و اون دکتر، دروغ می‌بافی ولی نه... اصلا تو میدونی جونگکوک کیه ... جئون جونگکوک کیه ؟...
آوا روی تخت مچاله شد طعم خون حالا تمام دهانش را پر کرده بود و گوشش سنگین شده بود. او از درد جسمی نمی‌سوخت، بلکه از این می‌سوخت که پدرش، گرگی را که در لباس میش پشت سرش بود نمی‌دید و تنها پناهش را متهم می‌کرد. در این میان، جون‌وو در سکوت، با نگاهی که پیروزی در آن موج می‌زد، به پیکر دردمند آوا خیره شده بود.
دیدگاه ها (۰)

جونگکوک مثل آتشفشانی که فوران کرده باشد آوا را رها کرد و با ...

تنها یک ساعت زمان لازم بود تا نفوذ و پول کثیف جون‌وو، چرخ‌دن...

های حوصلم سر رفته بیایید بازی ؟.. از هم دیگه بپرسم هر عدد رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط