{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثلث عشقی♡∆

مثلث عشقی♡∆

سوزو: شب بخیر ایزانا... شب بخیر مایکی
ایزانا: شب بخیر ملکه ام
مایکی: شب بخیر قشنگم
سه تایشون: دوست دارم (سوزو: دوستتون دارم)
*از اینکه هرسه باهم گفتن خندشون میگیره و سوزو اروم خوابش برد و مایکی و ایزانا خیره به سوزومه خوابشون برد*

*ویو ایشل و کاکوچو*

«ذهن ایشل»: خدااااا، همینم کم بود... اخ پام... این کاکوچو چرا نمیرهه؟! رسما تا دو ساعت پیش گفت گورتو گم کن الان عین زالو چسبیده نمیرهههه، چه کنم چیکار کنم..؟ لالای لالای لای، بگم بره؟ بگم بمونه؟ من چه گلی به سر بگیرمممممم، ماماننننن
*ایشل به یه نقطه خیره شد بود و داشت تپ ذهنش با خودش حرف میزد و کاکوچو فکر کرد این دختر از دست رفت و اروم تکونش داد*
کاکوچو: ایشل؟ ایشل جان؟؟؟ ایشلللل! *اخرش با عربده*
ایشل: ها؟ چیه؟ چیشده؟
کاکوچو: خوبی؟ درد داری؟؟
ایشل: آره... آره خوبم
کاکوچو: مطمئنی؟
ایشل: اوهوم، کاکوچو؟
کاکوچو: بله، چیزی شده؟
ایشل: گشنمه...
کاکوچو: منطقیه، شام درست نخوردی، من میرم کافه تریا برات یه چیزی بگیرم که مقوی باشه
*و رفت*
ایشل: مامان؟ مامان ماهورا؟؟ اون بیرونی؟؟ مامان؟؟
*و از رو تخت بلند شد و لنگان لنگان رفت بیرون*
ایشل: آخ آخ آخ آخ... پامممم چقدررر درد دارهه!!! من چطوری قراره بعدا با این پا دوباره پاشنه دار بپوشم... پا برهنه بودنم مزخرفه ها
*یهو با کاکوچو رخ تو رخ شد*
کاکوچو: ایشل مگه دکتر نگفت تا یه پنج روز نباید راه بری، تازه اونم پا برهنه! ای خدا
*رفت به سمت ایشل کتشو انداخت رو شونه هاش و جلوش زانو زد و با یه دست بلندش کرد و کف دستش پشت زانو هاشو گرفته بود و دستشو یه حالت گهواره کرده بود و ایشل رو به خودش تکیه داد و توی دست دیگش پلاستیک غذا بود*
ایشل: سنگینم، بزارم پایین!
کاکوچو: تو به زور الان ۵۵ کیلو باشی، تکون نخور، قول نمیدم نیفتی.
*و کاکوچو ایشل رو برگردوند توی اتاقش توی بیمارستان و ایشل غذاشو خورد و خوابید ولی موهاش باز بودن و هی اینور و اونور میرفتن و ایشل ام انگار حرصش تنگ بود و کاکوچو سرچ کرد روش بافتن مو و اروم با دیدن ویدیو موهای ایشل رو بافت و بعدشم بوسید و خودشم کم کم خوابش برد*
"خدایی کاکوچو بسی جنتلمن است"

*ویو صبح، اتاق سه عدد کوآلا*
سوزو: بلندشیددد من گشنمههه!!!!
*و ایزانا و مایکی عین جن زده ها بیدار شدن*
ایزانا: چـ-چیشده ملکم؟
مایکی: منو قایم کنید اجداد دویاراکی ها برگشتن منو بکشن!!
سوزو: خفههه، من گشنمههههه
مایکی: نامزد دارم یا کروکودیل رودخانه ی نیل؟
ایزانا: بلند شو بریم که الان خودمو خودتو یه لقمه ی چپ میکنه میذاره گوشه معدش
*و در رفتن تا صبحونه بگیرن و برگشتن و اینجا ما داریم راز بقا... وقت نهار گورگ های گوروسنه، که به طوعمه های خود حمله و انها را میخورند... اوکی مسخره بازی بسه و سوزو جان کل دور دهنش را با نوتلا یکی کرده بود و مایکی و ایزانا هرکدوم از یک طرف گوشه ی لبش رو بوسیدن و بعد ایزانا با دستمال دور دهنش رو تمیز کرد*
سوزو: سیری... بهترین نعمتههه!!
ایزانا: ملکم سیر شد؟
مایکی: دیگه نمیخوای منو قیمه قیمه کنی؟ نه؟
سوزو: نه
مایکی: جون سالم به در بردممم!

☆پایان این پارت☆
لیلی: ببینید... افسردگیییی، دسترسیم به پیج قبلیم پرید، چون اون پیج دومم بود و این پیج اولمه، تو این سناریو نمیذاشتم فقط ویدیو بود... و اون پیج باگ داشت و دسترسیم قطع شد ولی هنوز هستش، ولی یه حالت مسدود شده داره😭💔
دیدگاه ها (۲)

مثلث عشقی ♡∆ ایزانا: سلام خانم خسته نباشیدمایکی: لطفا از این...

مثلث عشقی♡∆ *ایزانا و مایکی بعد خوردن صبحونه برگشتن و صبحونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط