اسبدوانی و افسار غنیمتی
اسبدوانی و افسار غنیمتی
🔹در مسابقهٔ اسبدوانی، اسبِ مردی از همه جلو زد و اول شد. مردم یکصدا شروع به تشویق کردند و فریاد شادی سر دادند.
🔹در این میان، مردی که در میان تماشاچیان ایستاده بود، ناگهان شروع کرد به بالا و پایین پریدن و بیش از صاحب اسب، داد و فریاد و خوشحالی میکرد.
🔹صاحب اسب که از این همه شور و هیجان او تعجب کرده بود، جلو رفت و پرسید: «ای مرد، مگر این اسبِ برنده مال توست که اینگونه شادی میکنی؟»
🔹آن مرد گفت: «خیر، اسب مال من نیست؛ اما افسار آن مال من است!»
#حکایت
🔹در مسابقهٔ اسبدوانی، اسبِ مردی از همه جلو زد و اول شد. مردم یکصدا شروع به تشویق کردند و فریاد شادی سر دادند.
🔹در این میان، مردی که در میان تماشاچیان ایستاده بود، ناگهان شروع کرد به بالا و پایین پریدن و بیش از صاحب اسب، داد و فریاد و خوشحالی میکرد.
🔹صاحب اسب که از این همه شور و هیجان او تعجب کرده بود، جلو رفت و پرسید: «ای مرد، مگر این اسبِ برنده مال توست که اینگونه شادی میکنی؟»
🔹آن مرد گفت: «خیر، اسب مال من نیست؛ اما افسار آن مال من است!»
#حکایت
- ۳۸۷
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط