چند پارتی لینو

ازدواج اجباری
Part:2
که یهو باباش اومد از پله ها پایین
نگاه  جنی، لونا و مادرشون به پله ها که پدر لونا داشت میومد پایین بود
پدرشون اومد کنار مادرشون نشست و جنی و لونا رو ی مبل دیگه که پدرشون شروع به صحبت کردن کرد و بحث رو باز کرد .
ب.ا: یه چیز خیلی مهمی هست که لونا باید بدونی
لونا : چی ؟
ب.ا: خب......بزار کلا همه چیو بهت بگم (به چشای لونا زل زده ) تو قراره با ی مافیای دیگه ازدواج کنی و حق نظر دادن نداره فهمیدی؟
بزار بهت معرفیش کنم ، اسمش لینوعه ، اسم اصلیش لی مینهو ، 27 سالشه و ی گروه مافیایی داره و پسر شریک تجاری منه
لونا : (با تعجب زیاد در حال نگاه کردن به پدرش که در حال صحبت کردن بود نگاه می‌کرد و سرش رو پایین گرفته بود و بغضش گرفته بود )
لونا با خودش میگفت : یعنی من باید با یکی که 7 سال از خودم بزرگ تره ازدواج کنم اونم بدون اینکه نه دیدمش نه.....اِی خدا من چقدر بد شانسمممممممممم
یهو باباش صداش کرد
ب.ا : لونا؟....چته؟
لونا: هیچی من میرم تو اتاقم (بدون اینکه به کسی نگاه کنه )
لونا رفت توی اتاقش و جنی هم پشت سرش رفت قبل از اینکه جنی هم پشت سرش بره باباشون گفت :
ب.ا : عاااا جنی.....بهش بگو ساعت 11 میان دنبالش وسایل هاشو جمع کنه
م.ا: بهش بگو بعد از جمع کردن وسایلش بیاد پایین برای شام
جنی: چشم...(با حالت استراب و شکستگی )
و رفت تو اتاق لونا
جنی : لونا آبجی جونم 🥺🫂
لونا : ب..بله (گریه )
جنی : گریه نکن
لونا: چجوری ها؟....چجوری گریه نکنم ؟.....بدبخت تر از من پیدا نمیشه (با گریه ی زیاد و صدای نسبتا بلند )
جنی لونا رو بغل کرد و سرشو بوس کرد و گذاشت که توی بغلش آرامش بگیره
دیدگاه ها (۱)

بچه ها حمایت کم میشه و من مجبورم خیلی دیر به دیر پارت ها رو ...

ازدواج اجباری Part : 3گذاشت توی بقلش آرامش بگیره...لونا با ت...

چند پارتی لینو

بد بختانه پارت بعد هیونجین آپلود نمیشه بای تا غروب صب کنین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط