{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۷《زمان عشق》

پارت۷《زمان عشق》
《 time love》
ویو داخل سالن:
همه مشغول کارای خودشون بودن و هم همه ای داخل سالن پیچیده بود و هرکسی مشغول انجام دادن کارای خودشون بودن...

اما...با ورود دونفر صداها قطع شد...نور افکن هایی که داخل سالن برای نشان دادن مدلینگ ها بود، برای یک لحظه مکث کردند و در جای خود ایستادند...گویا که ثانیه...یا بهتر بگم...

زمان آنها را با دست خود به مکثی کوتاه وادار کرد...گویا که زمان قصد دارد صحنه نمایش را برای کسانی دیگر اختصاص دهد...اما آنها چه کسانی هستند؟!

ویو حال در سالن:
ته و کوک وارد سالن شدن...

برای یک دقیقه...یک ثانیه...یا برای...یک نفسی کوتاه همه نگاه ها که روی صحنه نمایش جامانده بود، برداشت شد و به سمت در ورودی سالن رفت....
بله...بله درست فکر کردید...کسانی که توانستند صحنه نمایش را برای خود بکنند...آقای مستر تهیونگ...و آقای مستر جئون بودند....
آنها بعد از ورودشان...نفس ها‌..نگاه های خیره را...به شمار انداختند انگار...انگار که...آنها در سکوی مدلینگ قرار دارند و نگاه ها سمت آنها میباشد

همه برا یک لحظه سکوت اختیار کردند...دست خودشان نبود شاید به شگفت آمدند یا شاید...کسی آنها را مجبور به نگاه کردن آنان کرده بود

____________________________________

ویو نویسنده:
ته و کوک بعد از اینکه وارد شدن همه ی نگاه ها به سمت اونا چرخید حتی مدیر عامل...اما نه نگاه های معمولی و زود گذرا...نگاه های که بیشتر با خود معناهای شیرین و تلخ دارد(خب..خب دیگه برمیگردیم سراغ اصلا ماجرا😂😂)

ویو ته و کوک:(کوک+و ته÷)
÷کوک بیا بریم اونجا...اون گوشه(اشاره به یه میز ساده که گویا برای افرادی که جایگاهی بالاتر از کارکن یا خدمت کار دارند میکند)
+باشه بریم
(بعد از نشستن شون یه دختر که مدلینگ بود و هنوز نوبت شون نشده بود؛ با یه جام شراب که تو دستش بود میره سمت شون)

دختر:اووو شما برا کارکن بودن زیادی جذابید آقایون(یه لبخند که معناهای شومی در پشت داشت،بر صورتش قاب میکند)
+امم نه خانم محترم ما کارکن نیستیم( یه لبخند پهن و معصومانه بهش تحویل میدع)

دختر:(لبخندش محو میشود و صورتش جوری میشود که گویا به چیزی که میخواست نرسیده باشد)آروم آروم نزدیک کوک شد و از کرواته کوک گرفت و صورتش رو نزدیک صورت خودش کرد و به چشمای کوک زل زد
دختر:ببین پسر خوشتیپ همین الان میری برام یه نوشیدنی میگیری و بعدش ...(حرفش توسط لحن حرف زدن تهیونگ نصفه میمونه)
÷هه خانم محترم ماهم مثل شما یه مهمون هستیم(یه نیشخند میزنه)

دختر:جوری که با چشماش داشت کوک رو میخورد به سمت تهیونگ برد و تا حدقه به چشماش نگا کرد و به حالت حرصی کرواته کوک رو تو دستش مشت کرد و به سمت خودش نزدیک تر کرد و گف: تو...تو اصلا میدونی من کیم؟!
فک کردی من مثل شما و این دوستت یه نوکرم؟!آخرش رو با عربده میگه(بخدااا فیکه)
فک کردی...(ایندفعه حرفش توسط کوک نصفهدمیمونه بخاطر اینکه کوک با یه لبخند معصومانه سعی کرد دست خانم رو از کرواتش در بیاره و بگه:

+امم نه خانم(با استرس) ما غلط بکنیم ما...ما فقط مهمونیم...همین...

دختر:هاهاها...تو گفتی و منم باور کردم(عصبی تو چشمای کوک زل میزنه و ادامه میده)
ببین نوکر،خدمه،بدبخت،...حالا هرچی که به تو و این دوسته گدا گشنت میگن...(حرفش بازم نصف میمونه اما نه بخاطر یک چیز ساده فقط بخاطر عربده ای که تهیونگ کشید)

÷(وقتی گف بدبخت... عصبی شدم بدجور...دستم رو محکم دور مچ دسته دختر پیچوندم و دستش رو با شدت زیاد از کروات کوک پس زدم و یه عربده زدم که باعث شد بازم توجه ها به سمت ما برگرده)
د ببین هرزه...دختر چسبونکی با این لباست فک کردی کی؟!ها(عربده)
به کسی که مهمونه به چه حقی دست درازی میکنی؟!(جام شراب رو از دستش میگیره و به سمت لباسش میریزه) و دختر رو هل میده زمین و دست کوک رو میگیره و تصمیم میگیره که از اون محوطه خارج بشه اما با داد دختره سرجاش می ایسته

دختره:با یه داد توجه کل سالن رو جلب میکنه حتی....

(بچه ها بخدااا فیکه...فیک دخترم غلط کرد به کوک داد زد اصلا بیاین برین بزنیمش🔪)

____________________________________

شرطا:
لایک: ۱۰تا
کامنت: ۱۰تا(هرکی دوتا بزار)
بازنشر: ۵تا
دیدگاه ها (۰)

هعییی

تروخداااا نکنین من دیه نمیتونم... نمیتونم...نمی...😫😫

#قمار_سرنوشت پارت²⁷تهیونگ بود × تو چیکارشی هاته یه نگاه به م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط