، ☆⋆。𖦹°‧★⋆. ୨୧˚⋆
، ☆⋆。𖦹°‧★⋆. ୨୧˚⋆
دست نوشته مورنا
☆⋆。𖦹°‧★⋆. ୨୧˚⋆
پس از رفتن «ماه من» از زمین و پرواز کردنش به آسمان،هر شب از پنجره ی اتاقم با او سخن گفتم آنگونه که انگار کنار من است دست سردم درون دستان گرم و پر مهرش و گرمای ا و نور درونش را به سرما و تاریکی وجودی ام میبخشد و وجود پر از تاریکی ام را روشنایی میبخشد و کامل میکند. . . .
هر شب با او سخن گفتم، از حالم از هر آنچه که انجام دادم
آنقدر هرشب، هرچند که او بعضی از شب ها کامل نبود، با او سخن گفتم که حتی ستارگان هم مرا دیوانه خطاب کردند
امّا من که میدانم، ستاره ها از سر حسودی مرا دیوانه خطاب کردند، آنها حتی با اینکه هزاران سال بود از سقف آسمان مردم را مناظره میکردنند، هیچ «معشوقه» ای را ندیده بودنند که اینگونه برای «عاشقش» که کنارش رود است عشق بورزد،
توکه میلیون ها سال نوری ز من دور بودی.
اما با این حال من تورا در کنار خودم تصور داشتم.
هرچند جواب یا واکنشی از طرف تو نمیدیدم، ولی هرگز از گفت و گو با« ماه من» خسته نشده، و نمیشوم
من حتی این فاصله بین خودم «پروانه» و تو «ماه» را، و حتی این بی جواب ماندن سخن هایم را، هیچ گا با حرف زدن و وقت تلف کردن با این ستاره ها ترجیح نخاهم داد.
این ستاره ها، در برابر تو و نوری که تو به زندگیه تاریکم بخشیدی هیچیند، حتی اگر هم آن نور نبود، عمرا آنها در برابر تو قابل مقایسه باشند، و به «پروانه» امید پرواز بدهند و وجودش را کامل کنند
تقدیم به « ماه من»
₂₇ ژوعن،
دست نوشته مورنا
☆⋆。𖦹°‧★⋆. ୨୧˚⋆
پس از رفتن «ماه من» از زمین و پرواز کردنش به آسمان،هر شب از پنجره ی اتاقم با او سخن گفتم آنگونه که انگار کنار من است دست سردم درون دستان گرم و پر مهرش و گرمای ا و نور درونش را به سرما و تاریکی وجودی ام میبخشد و وجود پر از تاریکی ام را روشنایی میبخشد و کامل میکند. . . .
هر شب با او سخن گفتم، از حالم از هر آنچه که انجام دادم
آنقدر هرشب، هرچند که او بعضی از شب ها کامل نبود، با او سخن گفتم که حتی ستارگان هم مرا دیوانه خطاب کردند
امّا من که میدانم، ستاره ها از سر حسودی مرا دیوانه خطاب کردند، آنها حتی با اینکه هزاران سال بود از سقف آسمان مردم را مناظره میکردنند، هیچ «معشوقه» ای را ندیده بودنند که اینگونه برای «عاشقش» که کنارش رود است عشق بورزد،
توکه میلیون ها سال نوری ز من دور بودی.
اما با این حال من تورا در کنار خودم تصور داشتم.
هرچند جواب یا واکنشی از طرف تو نمیدیدم، ولی هرگز از گفت و گو با« ماه من» خسته نشده، و نمیشوم
من حتی این فاصله بین خودم «پروانه» و تو «ماه» را، و حتی این بی جواب ماندن سخن هایم را، هیچ گا با حرف زدن و وقت تلف کردن با این ستاره ها ترجیح نخاهم داد.
این ستاره ها، در برابر تو و نوری که تو به زندگیه تاریکم بخشیدی هیچیند، حتی اگر هم آن نور نبود، عمرا آنها در برابر تو قابل مقایسه باشند، و به «پروانه» امید پرواز بدهند و وجودش را کامل کنند
تقدیم به « ماه من»
₂₇ ژوعن،
- ۱۱۳
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط