{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام، من دختر ۱۳ ساله‌ای بودم که به مکتب اهل سنت می‌رفتم.

سلام، من دختر ۱۳ ساله‌ای بودم که به مکتب اهل سنت می‌رفتم. خواهرم که بزرگ‌تر از من بود و تازه شیعه شده بود، مدام به من می‌گفت که شیعه شدن حق است و باید به این مذهب بپیوندم. کم‌کم تحت تاثیر حرف‌های او قرار گرفتم و دیگر به مکتب نرفتم.

مواجهه با مخالفت و سردرگمی
خواهر ناتنی‌ام که از زن دیگری بود، متوجه غیابی من از مکتب شد و از من پرسید که چرا نمی‌آیم. من هم به او گفتم که فردا می‌آیم، اما بعد از مدتی دوباره به او گفتم که می‌خواهم شیعه شوم. او با من مخالفت کرد و گفت که من می‌خواهم کافر شوم. من گیج و سردرگم شده بودم و نمی‌دانستم چه کار کنم.

فشارها و تهدیدها
خواهر بزرگ‌ترم که شیعه شده بود، خیلی برایم صحبت کرد و مرا متقاعد کرد که شیعه شوم. اما خواهر ناتنی‌ام دست از تلاش بر نداشت و به من گفت که اگر شیعه شوم، به جهنم خواهم رفت و مرا تهدید کرد که اگر شیعه شوم، به من پول نمی‌دهد. او همچنین به من گفت که شیعه‌ها سینه می‌زنند و نذر می‌کنند که این کارها گناه است.

تصمیم گیری و تغییر مسیر
من بین این دو خواهرم مانده بودم و نمی‌دانستم به حرف کدام یک گوش کنم. اما در نهایت، تصمیم گرفتم که به حرف خواهر بزرگ‌ترم گوش کنم و شیعه شوم. اولین محرمی که به مسجد رفتم، خیلی تحت تاثیر عشق اهل بیت قرار گرفتم و مطمئن شدم که شیعه شدن بهترین انتخاب برای من بوده است.

قطع رابطه با دوستان و اتهامات
دوست‌های اهل سنتم با من قطع رابطه کردند و گفتند که من به خاطر پول شیعه شده‌ام. اما من به آن‌ها گفتم که اینطور نیست و من از صمیم قلب به اهل بیت علاقه‌مند شده‌ام. دوستان من الان اهل بیت(ع) هستند.

شادی و آرامش پس از انتخاب
الان خیلی خوشحالم که شیعه شده‌ام و خدا را شکر می‌کنم که مرا به راه راست هدایت کرده است. اگر شیعه نمی‌شدم، به جهنم می‌رفتم. قبلا هم اسم من حنیفه بود؛ بعد ها آن را عوض کردم و ییک از القاب جضرت زهرا(س) یعنی ریحانه را گذاشتم
دیدگاه ها (۱)

**«وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»**---...

پارت بیست هفتم

پارت پنجم - قاتل عاشق من

Part:43. #ریاست.عشقهشت سال بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط