{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ...

Part:43. #ریاست.عشق


هشت سال بعد


با زنگ گوشیم از خواب پاشدم و روی تخت نشستم

+بلع

سلین:دختره از صبحه بیست بار بهت زنگ زدم


+سلام خواب بودم

&میای امروز بریم بیرون

+نمی دونم چرا می خوای بری

&می خوام یکم خرید کنم ساعت سه آماده باش میام دنبالت

‌...
از جام پاشدمو سمت حموم رفتمو یه دوش گرفتم
از حموم اومدم بیرون و سمت اینه رفتم ‌و یه نگاهی به خودم انداختم
خیلی عوض شده بودم هشت سال گذشته بود و من دیگه اون دختر همیشه شاد بود نبودم خیلی کم پیش می اومد لبخند بزنم
از صبح تا شب تنها بودم شبا هم که شی می اومد باهم حرف نمی زدیم اونم می رفت اتاقش
تنها دلیل زندگیم سلین بود دوستی که هیچ وقت از انتخابش پشیمون نشدم
اونم همسن من بود
فرانسوی بود ولی آمریکا زندگی می کرد
بعضی وقتا باهم می رفتیم خرید یا اسب سواری
و گاهی هم می اومد خونه


....

میکاپمو تموم کردمو یه شروار مشکی یا یه کراپ مشکی پوشیدم با یه پالتو مشکی بلند
یه نیم بوت و یه کیف
ساعت سه بود نگاهی به بیرون انداختم سلین پایین منتظر بود کلید های خونه رو برداشتمو رفتم پایین

& سلام

+سلام

& بریم

+اوم بریم


&راستی شنیدی

+چی و

&می گن جئون جونگکوک امروز سومین شرکتشو افتتاح کرد

+اوم

& الان دیگه یه رقیب بزرگ برای پدرت و عموته

+ارع

& بهتره بریم

+اره بریم منم یکم خرید کنم

بعد کلی خرید برگشتم تو ماشین

+داری کجا می ری

& آرایشگاه

چند مدت بود که پیله کرده بود رنگ موهام رو عوض کنم و امروز هم داشت کار خودشو می کرد جلوی یه آرایشگاه ایستاد و پیاده شد..


خب امروز دیگه نمیتونم پارت بزارم
سناریو یا چند پارتی بزارم

تکپارتی 🤎
سناریو🩶
چند پارتی🩷
تو کامنت ها بگید من هم میخونم هم جواب می دم

تازه تو سناریو می‌خواین موضوع خودتون انتخاب کنید x

باییی حمایت کنید
دیدگاه ها (۰)

Part:42. #ریاست.عشقویو اتهمر...

Part:41. #ریاست.عشق_پس فردا مرا...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁴چند مین بعد یونا با یه کامیون اومد سلین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط