{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ی پارت

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨
ادامه ی پارت ۱۴
خاله دست مادرش رو گرفت و اون رو بلند کرد و گفت : لازم نیست الان ما هم بی تقصیر نیستیم ولی دکترا گفتن که وضعیتش داره بهبود پیدا می‌کنه امیدوارم زود تر سر پا شه
مادر لوکاس دوباره تعظیم کوتاهی کرد و گفت: متشکرم
و شوهرش رو هم جمع کرد و برد.
منی که هنوز هم متعجب بودم به خاله نگاه کردم و گفتم: یعنی یعنی من الان نمیفتم زندان؟
خاله لبخندی زد و گفت: هیچوقت هم نمیفتادی مگه من می‌زارم؟
و لبخندی توی لبم پدیدار شد.
نمی‌دونستم که اونجا افسر به اونا دقیقا چی گفت که اونا اینجوری خجالت زده شدن و از گناه من گذشتن ولی تا آخر عمرم از افسر سپاسگزارم.
(یجی:* واکنشم به افسره: افسر عشق تیم مااا😂*)
ولی هنوز هم می‌تونستم سردی عمو پاسکال و کل خونه رو احساس کنم.
اون هنوزم تو کما بود و کابوس هام هنوزم گریبان گیر من شده بودن.

#fic
#Recovery_tears
دیدگاه ها (۲)

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨اینم یه پارت دیگههه😭🛐( فعال...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨بچه ها پارت جدید ناناصا💕حما...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨تو پیجم فیک می زارم لطفا حم...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨موضوع: دختری از درد از دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط