{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان یادم نیومد دیگه وقتی برای فکر کردن نداشتم .

داستان یادم نیومد دیگه وقتی برای فکر کردن نداشتم .
بلاخره فهمیدم که معجونی که یکهفته در حال جوشش بود مخلوطی از:
اشک تمساح،جگر گنجشک ماده،سم مار کبری،سم مار بوا،خون اسب و........است.
معجونی کشنده برای من...
بوی وحشتناکی داشت .
مطمئن بودم اگه این بو ادامه پیدا کنه قبل از سر کشیدن این معجون ریغ رحمت و سر میکشم .
هیچکدوم از بچها پیش من نبودن .
ما جدا از هم زندانی کرده بودن.
بلاخره روز مرگ من فرا رسید .
ابن معجون زهرماری تقریبا آماده آماده بود .
زیرش هم کم کم بود خیلی کم .یکی از خفاشها که نگهبان بود دستم رو از زنجیر در اورد ........
دیدگاه ها (۶)

♨️ رهبر شهید انقلاب:ما هم آنها را تحریم می‌کنیم؛ در آینده ا...

♨️اخبار حاکی از کشته شدن سرتیپ؛ مصلح العتیبی، فرمانده نیروها...

مکرون حرومی کارما داری پس میدی♨️اعتراف وزیر کشور فرانسه به ن...

[Intro][Spoken slowly]Paradigm Limit.At B M Limit.[Verse 1]I...

باشخصیت ترین دروازه بان ایران بااختلاف ۱۰۰ کلین شیت پیام ❤️❤...

تاحالا شده این طوری نگاه کنید به نظرتون چیه

چمن

جعبه ابزار خورشیدی

فاز منو دوستم که واسه ریاضی امروز لای کتابو وا نکردیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط