{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه مترسک بود

یه مترسک بود
توی مزرعه ی خشک شده
هر روز یه کلاغ یه لاشخور یه پرنده... میومدنو یه تیکه ازشو تیکه تیکه میکردن
یک هفته گذشت اون مترسک خونین هنوز صورتی که لبخند را بر صورتش دوخته بودند تکه تکه کنار آن بزر های خشک افتاده بود
اون صورت تیکه تیکه بالبخند من بودم
آره من
منی که تیکه تیکه ام، اما هنوز لبخند میزنم..

@rasta_3831

#رسقا #عکاسی_پرتره #حال_خوب
#کپشن #حس_خوب_فرفری #روزمرگی
دیدگاه ها (۰)

یکی از موندگار‌ترین هدیه‌هایی که می‌تونی به خودت بدی اینه که...

برای، آوارِ خونه هایِ پوشالی

شادی‌های کوچک بیاب خوشی‌‌های کوچک بساز. جوری که بتوانی دوام ...

برای، اِحساسِ آرامش

P49ساعت از سه و نیم شب گذشته بود. همه‌چی توی ویلا ساکت بود؛...

#چندپارتی #لینو #استری_کیدز {My enemy}Part²⁹.....ویو ا.ت ساع...

پارت نوزدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط