{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆پارت ۱۰☆

☆پارت ۱۰☆
☆ستاره‌ای در شب ☆
بدن لو از قوی بودنش می لرزید
نمی تونست خوب نفس بکشه
☆ذهن لو☆
حرکت کردن برام سخته ، چرا اینجوری میکنه ؟ .
لو خواست هولش بده ولی دستشم گرفت
جانگ :☆خیلی شیرین بود اگه دیر☆ ن☆بود....بیشتر خوش می گذشت☆
قیافه ی لو جوری بود که انگار جن دیده
جانگ:اوه، ساعت ۶ بهتره دیگه برسونمت
لو سریع فرار کرد به سمت اتاق لباس هارو برداشت .
وقتی پوشید و سوار ماشین شد
جانگ ماشین رو روی حالت خودران گذاشت ، لو خیلی داشت فکر می کرد
جانگ : به چی داری فکر می کنی
لو : اینکه تو چقدر تخ*م سگی
جانگ : این شخصی که داری میگی☆اربابته☆پس درست حرف بزن
لو:ری*دی
یهو جانگ دستش رو گذاشت رو پای لو لو: بدو دستت رو بردار
جانگ :اینجا رئیس منم
خواست دستش رو تکون بده که ....رسیدن
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت ۵۲ قسمت اول

دید پنهان انفجار اشکار

His favorite friend Part 8ویو ات:راستش خیلی خیلی کم از حرکتش...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۱ روز سوم، لیا از وقتی چشم‌هاش رو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط