{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆پارت ۹☆

☆پارت ۹☆
☆ستاره‌ای در شب ☆
با داد و فریاد ساعت ۵ نیم صبح گفت
جانگ: تو حق نداری رو چیزی که مال منه دست بلند کنی !!!!!! ( سَکته🤣)
آناستازیا:وا ددی ، این مسخره بازی ها چیه ، آخر سر تنها کسی که مال تو منم ددی
جانگ: من حاضرم صد ساله سیاه مجرد باشم تا باتو نامزد کنم !!!!!!
آناستازیا یهو یه نگاهی به لو کرد
آناستازیا: ای دخترک چشم سفید چیکار کردی با ددی من
لو:من نمی دونم دارین درباره‌ی چی حرف میزنین ولی من رو نکشین وسط
آناستازیا: والا حتماااااااا چیز خورش کردی که اینجوری با من حرف میزنی
لو:من نه مال کسیم نه کسی رو چیز خورش کردم
جانگ: حالا چرا اومدی مزاحم شدی هری برو
آناستازیا:ددی ولت میکنم ولی خودت یروز میفهمی چه کسی رو از دست دادی
جانگ سریع در رو بست و دست لو رو کشید توی خونه
و یه تیکه یخ گذاشت روی صورت لو
جانگ: حالت خوبه ؟ دردت گرفت
لو: نه زیاد درد نداشت ولی .... چرا گفتی من مال توام ؟
جانگ روی زانو هاش نشست
جانگ:مگه نیستی ؟
لو: نه
جانگ دستش رو روی صورت لو گذاشت
جانگ: اگرم نباشی یروز میشی ..عزیزم.
یهو جانگ لبش رو روی لب لو گذاشت و....‌‌...
دیدگاه ها (۰)

☆کاشکی وایب زندگیم مثل ستاره بود☆

☆اگر ستاره ای نداری در آسمانت☆☆به عنوان ماه خودت بدرخش☆

☆ اگر آسمانت خالی هست ، این رو بساز☆

☆پارت ۷☆☆ستاره‌ای در شب ☆لو یهو یه جک آب دار خوابوند زیر گوش...

☆پارت ۸☆☆ ستاره‌ای در شب ☆جانگ دستاش رو توی دست های لو محکم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط