منتظر بودم یه چیزی بگه . انگاری یه حرفی توی گلوش گیر کرده

منتظر بودم یه چیزی بگه . انگاری یه حرفی توی گلوش گیر کرده بود و نمیتونست به زبون بیارتش. خیلی صبر کردم . اما هیچ نشنیدم. تصمیم گرفتم از پیشش برم و به حرفای بقیه گوش کنم. اینطوری بهتر بود. دیگه نه من منتظر میموندم و نه اون به خودش سختی میداد.
#تِدی
#deep_feeling
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی (درخواستی)

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

خودکار ابری

Cruel Love پارت۸ که صدای بابابزرگ اومد ماهم مجبور شدیم بریم ...

وانشات سینا ساعی وقتی

اصلا نفهمیدم کی بیهوش شدم و کی به هوش اومدمولی وقتی بیدار شد...

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۷ | چیزی که آت دی...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part⁴: ...

《دعواتون میشه》 پارت۲ات رفت تو بقل سینا و سینا کتش رو گذا...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط