{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منتظر بودم یه چیزی بگه انگاری یه حرفی توی گلوش گیر کرده

منتظر بودم یه چیزی بگه . انگاری یه حرفی توی گلوش گیر کرده بود و نمیتونست به زبون بیارتش. خیلی صبر کردم . اما هیچ نشنیدم. تصمیم گرفتم از پیشش برم و به حرفای بقیه گوش کنم. اینطوری بهتر بود. دیگه نه من منتظر میموندم و نه اون به خودش سختی میداد.
#تِدی
#deep_feeling
دیدگاه ها (۳)

سعی کردم همه چیز رو درست کنم. سعی کردم همه چیز رو تغییر بدم....

شازده کوچولو: "آخرشم اونایی واسم میمونن که اصن روشون حساب با...

ثانیه ها رو میشمردم. تا حالا اونقدر گذشتِ زمان رو حس نکرده ب...

#deep_feeling

پرنده افسون شده_۲۶_

《اولین قرار》pt5نیرا:(پرش زمانی)برای بار آخر تو آینه به خودم ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ³⁴..زنگ تفریح که خورد معلم تکالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط