{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگم

دلتنگم
مثل ماهی های حوض خانه مادربزرگ
از این سو به آن سو
می روم
در پی راه فرار
دنبال دستانی که تو را از من گرفت
آن تور سفیدی که روی چمانت را پوشاند
تو را از خانه مادربزرگ برد
دلتنگم مثل روزی که
میوه های جشن تو را
خراب کردن برسرم
باور نداشتم
اما سیب قرمز دروغ نمی گوید
ماهی جان
تو رفته بودی
و من هر شب
با مهتاب وسط حوض
خلوت می کنم...
از تو می گوید
خوشحالی، خندانی...
همین برایم کافیست...
دیدگاه ها (۶)

کمی گردگیری کنیم ...تو دستیبه صورت آسمان بکشمن دردهایت را پا...

دلم تنگه.........................

وقتی می گویم دیگر به سراغم نیا, فکر نکن که فراموشت کرده ام ی...

یه آدمهایی هستندانگار متفاوتند با همههمین که می آیندته دلت ر...

داستان مردی که با دو نان خشک ثروتمند شد

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

،‎شما که نبودید؛ اما خدای‌تان بود. می‌تواند گواهی بدهد راه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط