{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و کاش هرگز ندانی ،

و کاش هرگز ندانی ،

هوا چه بارانی است...

نفس چه سنگین ،

و کوچه ها چه بی حادثه اند...

و خانه زندانی ،

که پشتِ زنگار پنجره اش...



انتظار ماسیده ،

و کاش ندانی تمام این سال ها ،

مرگبارترین فصلها پاییز بوده است...

که بعد از تو...

رو به جاده ی شمال که میروم ،

نه عطرِ دریا سرشار ترم میکند...

نه بوییدن ساقه های برنج عاشق ترم...

نه اندوهِ پر ابهتِ سبزِ جنگل ،

شاعر ترم...



و کاش هرگز ندانی ،

مشقتِ شبهای بی تو را مانوس شدن ،

مرگی ست هزار باره...

محو شدنی غم انگیز...

آرام آرام بی امان ،

و هزار باره...
دیدگاه ها (۶)

آدم ها ذرّه ذرّه محو می شوند...آرام ...بی صدا ...و تدریجی......

و شب از مرگِ من گذشته است...از آخرین نامه...از خداحافظ...از ...

عاشق اگر نباشم ،عقابی دلمرده را شبیه ام...که نه در اوج بال م...

نمی دونم مناسب ترین حرف ، مناسب ترین حرکت کی باید باشه...ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط