روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست
روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیست
روزی که دیگر قلب من با عشق تو درگیر نیست
آن روز می بوسی مرا ؟... در قاب عکس ساکتی
زل میزنی چشم مرا ؟... سهم ات به جز تصویر نیست
با گریه می گویی بیا با بغض میخوانی مرا
دیرست دیگر ... حس من بر پای تو زنجیر نیست
پک میزنی یاد مرا با طعم سیگار وجنون
میسوزی از آهی که خود گفتی که دامن گیر نیست
روزی میان اشک و خون هم پای شعرم می دوی
با درد میگویی به خود دیگر مرا پیگیر نیست
آن روز می کوبی به در آشفته و آشفته تر
حسرت عذابت میدهد قلب تو بی تقصیر نیست
روزی نشانی مرا از کوچه ها می پرسی و
راهت نمی افتد به من خود کرده را تدبیر نیست
روزی که دیگر قلب من با عشق تو درگیر نیست
آن روز می بوسی مرا ؟... در قاب عکس ساکتی
زل میزنی چشم مرا ؟... سهم ات به جز تصویر نیست
با گریه می گویی بیا با بغض میخوانی مرا
دیرست دیگر ... حس من بر پای تو زنجیر نیست
پک میزنی یاد مرا با طعم سیگار وجنون
میسوزی از آهی که خود گفتی که دامن گیر نیست
روزی میان اشک و خون هم پای شعرم می دوی
با درد میگویی به خود دیگر مرا پیگیر نیست
آن روز می کوبی به در آشفته و آشفته تر
حسرت عذابت میدهد قلب تو بی تقصیر نیست
روزی نشانی مرا از کوچه ها می پرسی و
راهت نمی افتد به من خود کرده را تدبیر نیست
- ۱.۹k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط