{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر چه روزایی غروبا که دلمون میگرفت

یادش بخیر چه روزایی غروبا که دلمون میگرفت
بدو بدو می‌رفتیم خونه‌ی مادربزرگ
یه چای دبش و یه نون پنیر گوجه خیار حسابی
یه سبد پر از انگور و سبزی‌هایی که از داخل حیاط چیده بود..‌.💚🌿
دیدگاه ها (۲)

بهترین چیزهای زندگیرایگان هستند...دوستان خوب،خانواده،خاطرات ...

و تنها یک زن میداند آیین دوست داشتن را و آنقدر زیبا هدیه میک...

آن روزها رفتندآن روزها مثل نباتاتی که درخورشید می‌پوسندازتاب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

صدای گنجشکها از روی درخت لخت و عور وسط حیاط می یومد، پشت تنه...

همکلاسی جدید من P14 صبح ساعت سه و نیم بیدار شدی و رفتی به سم...

# عشق‌یاهوس پارت ۱ ویو کوک سلام من جونگ‌کوکم یه پسر امگا که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط