{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو
هر دو لبریز غزل غرق گل افشانی تو

دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست
من همه محو دل و او همه حیرانی تو

شب شعری که به پا بود در آن صبح لطیف
برد ما را به تب خیس و غزلخوانی تو

من دچارت شدم آنگاه نگاهم کردی
دل گرفتار همان موسم بارانی تو

چشم تو خلوت خوبی است اگر بگذارند
من و دل زائر آن معبد روحانی تو

گاه سرشار تر از حس شکفتن در باد
روز آغاز من و خلوت عرفانی تو

آسمان نیز ورق خورد همان روز که باز
من و دل آمده بودیم به مهمانی تو.. ❤❤
. .
طاقت ندارم از نگاهت دور باشم
یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...
.
با من بمان هر لحظه می افتم به پایت
هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم
.
وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش
من ماهیِ افتاده ای در تور باشم
.
بگذار با رویای وصلت خو بگیرم
حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم
.
آغوش وا کن!حرف هایم گفتنی نیست
تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!
.
پیراهنم ارزانی چشمان مست ات
لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم!
.
روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن
من کور باشم، کور باشم، کور باشم!
.
.
دیدگاه ها (۴)

من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشان...

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریزِ غزل غرقِ گُل افش...

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

.من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشا...

تقدیم به امام مهربانیها...من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر ...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل غرق گل افشانی...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط