دوباره دیدمش،،،دلم کمی برایش سوخت.. انگار دلش را کسی شکست
دوباره دیدمش،،،دلم کمی برایش سوخت.. انگار دلش را کسی شکسته بود.. خط های روی صورتش گذر عمر را نشان میدادند و هیچ.......اما کسی جز من سواد خواندن نگااهش را نداشت. کاش میتوانستم کمکش کنم........ولی باید او را تنها میگذاشتم تا با دردهای خود آرام بگیرم.
برای همینم بی گمان آیینه را شکستم
برای همینم بی گمان آیینه را شکستم
- ۲۳۱
- ۱۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط