{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ولی فقط دلم نبود که او را می خواست قطره قطره خونم بود. بن

ولی فقط دلم نبود که او را می خواست قطره قطره خونم بود. بند بند وجودم بود تک تک سلول هایم بودند و تنها مخالف در سراسر بدنم مغز بیچاره ام بود که هرچه می کوشید به جایی نمی رسیدهیچکس از او فرمان نمی برد.

"بامداد خمار"
دیدگاه ها (۰)

هیچ رویدادی در این جهان، اتفاقی نیست». [اندیشید:] چرا این وا...

هیچ موجود زنده‌ای، تا زمانی که با مرگ از نزدیک روبه‌رو نشده،...

این تصویر بهشتی را یادتان هست؟دوباره تکرار شداین‌بار در خود ...

غم ناشی از هوش استهرچه بیشتر برخی چیزها را درک کنیبیشتر ارزو...

ولی فقط دلم نبود که او را می‌خواست . قطره قطره خونم بود . بن...

Part: 18The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط