{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ولی فقط دلم نبود که او را می خواست قطره قطره خونم بود. بن

ولی فقط دلم نبود که او را می خواست قطره قطره خونم بود. بند بند وجودم بود تک تک سلول هایم بودند و تنها مخالف در سراسر بدنم مغز بیچاره ام بود که هرچه می کوشید به جایی نمی رسیدهیچکس از او فرمان نمی برد.

"بامداد خمار"
دیدگاه ها (۰)

هیچ رویدادی در این جهان، اتفاقی نیست». [اندیشید:] چرا این وا...

هیچ موجود زنده‌ای، تا زمانی که با مرگ از نزدیک روبه‌رو نشده،...

غم ناشی از هوش استهرچه بیشتر برخی چیزها را درک کنیبیشتر ارزو...

به همین علت گریستم، هنگامی که قرص‌ها را بلعیدم، در واقع، می‌...

his favorite strawberry

____[Stirring Ashes]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط