{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

ولی فقط دلم نبود که او را میخواست

ولی فقط دلم نبود که او را می‌خواست .
قطره قطره خونم بود .
بند بند وجودم بود .
تک تک سلول‌هایم بودند و تنها مخالف در سرار بدنم ،
مغز بی‌چاره‌ام بود.
- بامداد خمار ، فتانه حاج سیدجوادی
دیدگاه ها (۰)

قربانت گردم ؛تا کنون دو سه کاغذ فرستاده‌ام کهبدون جواب مانده...

او [زن] دوست داشت با کتابی زیر بغلش در خیابان راه برود . برا...

وﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻋﺎﺷﻖ! ﺣﺘﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺯﺷﺘﯽ‌ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ می‌پرستد....

ولی فقط دلم نبود که او را می خواست قطره قطره خونم بود. بند ب...

هر بار میخوام ازت بنویسم میترسم کلمه ها کوچیک تراز احساسی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط