پارت 51
پارت 51
مورد استثنا
سوزومه برای اولین بار در طول جلسه صحبت کرد : تمام اعضای نسل s_62 داخل تنجیکو هستن....به غیر از یه مورد استثنا
با قاطعیت این را میگفت البته توضیح بیشتری در مورد ان « مورد استثنا » نداد
بعد از چند ثانیه مکث گفت : برادران هایتانی نفوذ بالای دارن و روپونگی دستشونه....این وضعیت رو تغییر میده
مایکی نگاهی به سوزومه انداخت: نفوذ ؟ در حد تو ؟
سوزومه سر تکون داد: بله در حد من.... من میتونم کاری کنم که تومان بزرگ ترین گنگ بشه....خیلی بزرگ ولی افرادی که من میشناسم اکثرا یا به تومان نمیان و یا اگه بیان مبارزه کثیفی دارن ! اونها با مشت و لگد مبارزه نمیکنن تفنگ و خنجر میارن با میله اهنی به سر و صورت هم میکوبن
جمع ساکت شد مایکی هم همینطور مدت زیادی مبارزه های کثیف زیادی رو دیده بود
سوزومه ادامه داد : من این کار روی برای لکه دار نشدن شهرت تومان میکنم ولی... تنجیکو اهمیتی براش نداره ... فقط میخواد ببره میخواد انتقام بگیرن
دراکن سر تکون داد:مایکی...بقیه کسانی که کتک خوردن هم همین رو میگن
مایکی سر تکون داد وخامت اوضاع رو درک میکرد
دراکن : انگار کینه زیادی از تومان دارن
مایکی نفس عمیقی کشید: به هر حال من نمیزارم همین جوری شکست بخوریم ! ما به گنگ تنجیکو از یوکوهاما حمله میکنیم
تقریباً تمام اعضا خشکشون زد مایکی واقعا میخواست این کار رو بکنه؟ ۱۰۰ از تومان با ۳۰۰ نفر از تنجیکو مبارزه کنن ؟ گنگی که به مبارزه کثیف و نا برابر شناخته شده بود؟
دراکن هم انگار هیجان زده شده بود رو به مایکی گفت : منم باهات موافقم!
سرو صدا بین اعضا بیشتر شد
یک نفر : تازه به دوران رسیده های عوضی
یک نفر دیگه: همشون رو شکست میدیم !
یک نفر دیگه گفت : نسلs_62 یک مشت فسیل شدن
و این هیاهو ادامه پیدا کرد
تاکه میچی به چیفویو زمزمه کرد : این مبارزه... دقیقاً داره به جایی میره که کیساکی میخواد
سوزومه زیر لب چیزی گفت و بعد با انگشت هاش سریع چیزی رو داخل گوشی تایپ کرد و با خونسردی گفت : دراکن! جلسه تمومه ؟
دراکن سر تکون داد
سوزومه از جمع فاصله گرفت و به سمت موتورش رفت مایکی به اون خیره شده بود انگار میخواست سوالی بپرسه ولی چیزی نپرسید سوزومه نگاه های خیره مایکی را حس کرد پس بدون اینکه کسی ازش بپرسه گفت
سوزومه : میرم یکی رو ببینم...نگران من نباشید
مایکی نفس عمیقی کشید و سعی کرد به تمرکزش رو دوباره به دست بیاره ولی انگار هنوز نگران سوزومه بود انگار حرف های امیدوار کننده سوزومه نمیتونست اون رو گول بزنه
∆=∆=∆=∆=∆=∆
چند روز بعد :
تاکه میچی به اینده رفت تا اطلاعات کافی در مورد نسل s_62 و تنجیکو به دست بیاره تقریباً هم اطلاعات خوبی به دست اورده بود و حتی ایزنا رو هم دیده بود هر چند ایزانا اون رو کشت ولی باز هم تونست به گذشته برگرده
هر چیزی میخواست در مورد تنجیکو فهمیده بود اما یه چیزی بود که متوجه نمیشود اون مورد استثنایی که سوزومه میگفت کی بود؟ مطمئن یه مورد استثنایی وجود داشت از تمام شواهد میشد فهمید ولی انگار اون شخص گذشته خودش رو و تمام اطلاعات مربوط به خودش رو نابود کرده بود انگار نمیخواست کسی بفهمه عضو نسل s_62 بوده....اکر چنین کسی وجود داشت احتمالا باید ادمی میبود که هیچ کسی حتی فکرش رو هم نمیکرد
تاکه میچی با همین فکر ها توی حیاط مدرسه میچرخید و عملاً دوست هاشو و حرف هاشون رو نادیده میگرفت
تاکه میچی: بچه ها یه دقیقه ساکت دارم فکر میکنم !!!
رفیق تاکه : واو تو فکر هم میکنی
اون یکی رفیقش: حالا به چی فکر میکنی ؟ دوست دختر عزیزت ؟
همه تقریباً به تاکه میچی خندیدن ولی تأثیری روی او نداشت
یه دفعه میون این همه هرج و مرج تاکه میچی متوجه یک چیز شد متوجه دو نفر
دو نفر که روی دیوار مدرسه نشسته بودن و تقریباً با ذوق و شوق در مورد چیزی صحبت میکردن که تاکه میچی نمیشنید....
مورد استثنا
سوزومه برای اولین بار در طول جلسه صحبت کرد : تمام اعضای نسل s_62 داخل تنجیکو هستن....به غیر از یه مورد استثنا
با قاطعیت این را میگفت البته توضیح بیشتری در مورد ان « مورد استثنا » نداد
بعد از چند ثانیه مکث گفت : برادران هایتانی نفوذ بالای دارن و روپونگی دستشونه....این وضعیت رو تغییر میده
مایکی نگاهی به سوزومه انداخت: نفوذ ؟ در حد تو ؟
سوزومه سر تکون داد: بله در حد من.... من میتونم کاری کنم که تومان بزرگ ترین گنگ بشه....خیلی بزرگ ولی افرادی که من میشناسم اکثرا یا به تومان نمیان و یا اگه بیان مبارزه کثیفی دارن ! اونها با مشت و لگد مبارزه نمیکنن تفنگ و خنجر میارن با میله اهنی به سر و صورت هم میکوبن
جمع ساکت شد مایکی هم همینطور مدت زیادی مبارزه های کثیف زیادی رو دیده بود
سوزومه ادامه داد : من این کار روی برای لکه دار نشدن شهرت تومان میکنم ولی... تنجیکو اهمیتی براش نداره ... فقط میخواد ببره میخواد انتقام بگیرن
دراکن سر تکون داد:مایکی...بقیه کسانی که کتک خوردن هم همین رو میگن
مایکی سر تکون داد وخامت اوضاع رو درک میکرد
دراکن : انگار کینه زیادی از تومان دارن
مایکی نفس عمیقی کشید: به هر حال من نمیزارم همین جوری شکست بخوریم ! ما به گنگ تنجیکو از یوکوهاما حمله میکنیم
تقریباً تمام اعضا خشکشون زد مایکی واقعا میخواست این کار رو بکنه؟ ۱۰۰ از تومان با ۳۰۰ نفر از تنجیکو مبارزه کنن ؟ گنگی که به مبارزه کثیف و نا برابر شناخته شده بود؟
دراکن هم انگار هیجان زده شده بود رو به مایکی گفت : منم باهات موافقم!
سرو صدا بین اعضا بیشتر شد
یک نفر : تازه به دوران رسیده های عوضی
یک نفر دیگه: همشون رو شکست میدیم !
یک نفر دیگه گفت : نسلs_62 یک مشت فسیل شدن
و این هیاهو ادامه پیدا کرد
تاکه میچی به چیفویو زمزمه کرد : این مبارزه... دقیقاً داره به جایی میره که کیساکی میخواد
سوزومه زیر لب چیزی گفت و بعد با انگشت هاش سریع چیزی رو داخل گوشی تایپ کرد و با خونسردی گفت : دراکن! جلسه تمومه ؟
دراکن سر تکون داد
سوزومه از جمع فاصله گرفت و به سمت موتورش رفت مایکی به اون خیره شده بود انگار میخواست سوالی بپرسه ولی چیزی نپرسید سوزومه نگاه های خیره مایکی را حس کرد پس بدون اینکه کسی ازش بپرسه گفت
سوزومه : میرم یکی رو ببینم...نگران من نباشید
مایکی نفس عمیقی کشید و سعی کرد به تمرکزش رو دوباره به دست بیاره ولی انگار هنوز نگران سوزومه بود انگار حرف های امیدوار کننده سوزومه نمیتونست اون رو گول بزنه
∆=∆=∆=∆=∆=∆
چند روز بعد :
تاکه میچی به اینده رفت تا اطلاعات کافی در مورد نسل s_62 و تنجیکو به دست بیاره تقریباً هم اطلاعات خوبی به دست اورده بود و حتی ایزنا رو هم دیده بود هر چند ایزانا اون رو کشت ولی باز هم تونست به گذشته برگرده
هر چیزی میخواست در مورد تنجیکو فهمیده بود اما یه چیزی بود که متوجه نمیشود اون مورد استثنایی که سوزومه میگفت کی بود؟ مطمئن یه مورد استثنایی وجود داشت از تمام شواهد میشد فهمید ولی انگار اون شخص گذشته خودش رو و تمام اطلاعات مربوط به خودش رو نابود کرده بود انگار نمیخواست کسی بفهمه عضو نسل s_62 بوده....اکر چنین کسی وجود داشت احتمالا باید ادمی میبود که هیچ کسی حتی فکرش رو هم نمیکرد
تاکه میچی با همین فکر ها توی حیاط مدرسه میچرخید و عملاً دوست هاشو و حرف هاشون رو نادیده میگرفت
تاکه میچی: بچه ها یه دقیقه ساکت دارم فکر میکنم !!!
رفیق تاکه : واو تو فکر هم میکنی
اون یکی رفیقش: حالا به چی فکر میکنی ؟ دوست دختر عزیزت ؟
همه تقریباً به تاکه میچی خندیدن ولی تأثیری روی او نداشت
یه دفعه میون این همه هرج و مرج تاکه میچی متوجه یک چیز شد متوجه دو نفر
دو نفر که روی دیوار مدرسه نشسته بودن و تقریباً با ذوق و شوق در مورد چیزی صحبت میکردن که تاکه میچی نمیشنید....
- ۲۳۷
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط