{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایکه سیلی به رخم میزنی ومیخندی

ایکه سیلی به رخم میزنی ومیخندی
عمه ی مهدی موعود منم میفهمی
پای پرآبله وثورت سیلی خورده
تنم از ضربه ی شلاق ببین آزرده
عمه جان مهدی من زود بیا دیر نکن
عمه ی کوچک خودرا زغمت پیرنکن
عمه جان کرببلا غرقه بخون دریا بود
همه بودند وحسین بن علی تنها بود
عمه جان چادر من رازسرم دزدیدند
گریه میکردم وآنهاهمه میخندیدند
عمه بابای مرا پیش دوچشمم کشتند
تونبودی که ببینی که بماچی گفتند
عمه جان مهدی من زودبیا دلگیرم
آخراز دوری بابابخدامیمیرم
عمه ی کوچک من ازغمتان دلگیرم
انتقام بدی از همه ی شان میگیرم
دیدگاه ها (۲)

ترسم تو بیایی و من آن روز نباشم ای کاش که من خاک سر کوی تو ب...

السلام علیک یا بضعه الرسول (س)ـ ایام بستریبا سینه ی شکسته عل...

تقدیم به مدافعان حرمپای زینب کوچه‌ها را یک به یک رَد می‌کنیم...

خوشا روزی که مهدی باز گردداناالمــــهدی طنین انداز گرددبه حق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط