مادر کاترینا کیههههههههه ابرومون رف
𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁶
مادر کاترینا : کیههههههههه ؟ ... ابرومون رف.....
هینننننننن.... کاتریناااااا ( داد )
کاترینا : مامان ( داد )
دستامو باز کردم و بغلش کردم
اونم متقابلاً بغلم کرد
خیلی وقت بود این بغلو تجربه نکرده بودم
دلم برای این بغل مادرانه تنگ شده بود
کاترینا : دلم برات یه ذره شده بود مامانی :)
صدای گریه اومد
فهمیدم مامانم داره گریه می کنه
از بغلم درش آوردم و دو طرف صورتش رو گرفتم
کاترینا : چرا گریه می کنی ؟
مادر کاترینا : چقدر بزرگ شدی .... چقدر قد بلند شدی .... چقدر خوشگل شدی .... دختر با استعداد من ( گریه )
م...من نمی دونستم میای و اگرنه .... هق ..... درو زود تر برات باز می کردم ( بغض ، گریه )
یه لبخند خونگرم زدم و دوباره بغلش کردم
کاترینا : مامان گریه نکن ..... اگه به گریه کردن ادامه بدی منم گریه می کنم
سریع از بغلم در اومد و خودشو جمع و جور کرد
اشکاشو با پشت دستش تمیز کرد و دوباره یه نگاه دلگرم
همراه با لبخند تحویلم داد
مادر کاترینا : چرا اومدی ..... یعنی منظورم اینه اتفاقی افتاده ؟
کاترینا : فکر کردم پدر بزرگ بهتون گفته ....
خب راستش تهیونگ بهم زنگ زد گفت برگردم کره پدربزرگ کارم داره
همین که اینو گفتم لبخندش کم رنگ شد و سرشو پایین انداخت
یعنی مامانم می دونه پدر بزرگ چیکارم داره ؟
کاترینا : چیزی شده ؟
مادر کاترینا : ه...ها چی .... عااااا خوبه خوبه کارش باعث شد دوباره بعد ۱۰ سال ببینمت
یکم ضایع حرف می زد اما به روم نیاوردم
این ور و اون ور خونه رو دید زدم
کاترینا : اون احمق کجاست ؟
مادر کاترینا : احمق ..؟
عااااا ... اون همراه با پدربزرگش رفته سر کار
کاترینا : پس جنا ؟
مادر کاترینا : تو اتاقشه
کاترینا : من میرم پیش جنا
مادر کاترینا : اتاقش رو یادته ؟
کاترینا : معلومه .... مگه میشه اتاقش رو یادم نباشه
خنده ای کردو منم به طرف طبقه بالا رفتم
خونه کلاً عوض نشده بود
کلاً ....!
ادامه دارد...
سلام سلام
همینطور که می بینید من بلاخره کار خودمو کردم 😁😁😁😁😁
ولی خدایی این یکی بهتر نیست .....
شرط : ۷ کامنت
#مال_من
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁶
مادر کاترینا : کیههههههههه ؟ ... ابرومون رف.....
هینننننننن.... کاتریناااااا ( داد )
کاترینا : مامان ( داد )
دستامو باز کردم و بغلش کردم
اونم متقابلاً بغلم کرد
خیلی وقت بود این بغلو تجربه نکرده بودم
دلم برای این بغل مادرانه تنگ شده بود
کاترینا : دلم برات یه ذره شده بود مامانی :)
صدای گریه اومد
فهمیدم مامانم داره گریه می کنه
از بغلم درش آوردم و دو طرف صورتش رو گرفتم
کاترینا : چرا گریه می کنی ؟
مادر کاترینا : چقدر بزرگ شدی .... چقدر قد بلند شدی .... چقدر خوشگل شدی .... دختر با استعداد من ( گریه )
م...من نمی دونستم میای و اگرنه .... هق ..... درو زود تر برات باز می کردم ( بغض ، گریه )
یه لبخند خونگرم زدم و دوباره بغلش کردم
کاترینا : مامان گریه نکن ..... اگه به گریه کردن ادامه بدی منم گریه می کنم
سریع از بغلم در اومد و خودشو جمع و جور کرد
اشکاشو با پشت دستش تمیز کرد و دوباره یه نگاه دلگرم
همراه با لبخند تحویلم داد
مادر کاترینا : چرا اومدی ..... یعنی منظورم اینه اتفاقی افتاده ؟
کاترینا : فکر کردم پدر بزرگ بهتون گفته ....
خب راستش تهیونگ بهم زنگ زد گفت برگردم کره پدربزرگ کارم داره
همین که اینو گفتم لبخندش کم رنگ شد و سرشو پایین انداخت
یعنی مامانم می دونه پدر بزرگ چیکارم داره ؟
کاترینا : چیزی شده ؟
مادر کاترینا : ه...ها چی .... عااااا خوبه خوبه کارش باعث شد دوباره بعد ۱۰ سال ببینمت
یکم ضایع حرف می زد اما به روم نیاوردم
این ور و اون ور خونه رو دید زدم
کاترینا : اون احمق کجاست ؟
مادر کاترینا : احمق ..؟
عااااا ... اون همراه با پدربزرگش رفته سر کار
کاترینا : پس جنا ؟
مادر کاترینا : تو اتاقشه
کاترینا : من میرم پیش جنا
مادر کاترینا : اتاقش رو یادته ؟
کاترینا : معلومه .... مگه میشه اتاقش رو یادم نباشه
خنده ای کردو منم به طرف طبقه بالا رفتم
خونه کلاً عوض نشده بود
کلاً ....!
ادامه دارد...
سلام سلام
همینطور که می بینید من بلاخره کار خودمو کردم 😁😁😁😁😁
ولی خدایی این یکی بهتر نیست .....
شرط : ۷ کامنت
#مال_من
- ۱.۴k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط