{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍡صدتای شدیم 🥳🥳🥳🍡

🍡صدتای شدیم 🥳🥳🥳🍡
دختر گوجو...پارت۵

گوجو:مرتیکه یو آیموووووو
*آکاری گریه کرد و دوباره لج سگی ورش داشت*
گوجو:پرنسس چیشده؟ وای خدا .. عزیز دلم اینطوری گریه نکن الان برات شیر خشک درست میکنم
یوجی:منم کمک میکنم

*گوجو شیر خشک درست کرد ، آکاری رو بقل کرد و شیر رو تو دهنش آروم گذاشت تا بخوره*
*آکاری هم ارم اروم مک میزد و میخورد ، بعدش همه رفتن ، گوجو خونه رو تمیز کرد ، آکاری هنوز داشت شیرشو میخورد
آکاری که شیرشو تموم کرد ، گوجو شیشه شیر رو شست و روی ظرف شویی گذاشت ، آکاری رو بغل کرد و بردش تو اتاق خودش و روی تخت دراز کشید با آکاری خوابید و سر آکاری رو تو گردن خودش فرو کرد و خوابید*
در حالی آکاری پیراهن گوجو رو با دست های کوچیکش گرفته بود خوابیده ، یکمی از آب دهنش روی لباس گوجو ریخته بود .


گوجو بعد از ۲ساعت خواب بیدار شد .
آکاری هنوز گوجو رو بغل کرده بود
گوجو لبخندی زد و پیشونی آکاری رو بوسید ، سرشو به سینش چسبوند و سرش رو نوازش کرد
گوجو:پرنسس کوجولوی من ... بیدار شو و منو با اون چشمای الماسی رنگت نگاه کن عزیزم.. .
آکاری بیشتر تو بغل گوجو فرو رفت و چشماشو باز کرد
آکاری:با....با
گوجو با هیجان و ذوق مرگ شدن گفت
گوجو:جان بابا؟؟بگو جونم
آکاری:با .. با ... ب ..گ ...گل*بابا بغل*
گوجو از شدت خر زوقی خون مماخ شد و اکلیل بالا آورد سر آکاری رو نارز کرد و گفت
گوجو:میدونی پرنسس ، وقتی گریه میکنی برام مثل شکنجه هست قلبم بد جور تیر میکشه کوچولوی من...



🍬پایان🍬
دیدگاه ها (۰)

🧁خط خطی اما هنری🤓🧁

🍬نقاشیم از ران هایتانی🍬

دختر گوجو..پارت ۲ *ساعت ۱۰ شب*مگومی داشت شام میپختنوبارا داش...

میدونم خیلی دیر پارت بعد رو نوشم دختر گوجو پارت ۳*گوجو خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط