درخواستی
درخواستی
وقتی بیماری قلبی داری اون..
Part:⁴
+ازت متنفرم متنفرم ( گریه )
_خفه شو خفه شوو( عربدهه)
لیوانی که روی اوپن بود رو از قصد جونگکوک شکوند تا آت ساکت شه
هیچ صدایی دیگه از ات نیومد انگار خاموش شده بود
جونگکوک دستی توی موهاش از کلافگی کشید
_لعنتی..!
با قدم هایی آروم به سمت اتاق رفت
با دیدن آت که تشنج کرده بود دست و پاش سست شد
بالا سرش رفت و محکم تکونش میداد اما هیچی که هیچی
_ات آت قشنگم خانومم ببین منو آت ( داد)
بغضش ترکید
و با همون صدای بمش لب زد
_اتی جونم قشنگم دوم بیار الان میبرمت بیمارستان( بم و گریه )
براید استایل بغلش کرد و به سمت ماشین آت رفت و سوار شد با سرعت بالایی میروند تا رسید به بیمارستان مرکزی سئول
همین که وارد شد عربدع ای زد که همه ساکت شدن
_کسی تو این خراب شده نیستتت ( عربده)
_ زنم بیماری قلبی دارههه تشنج کرده کسی نیست( عربدع )
خانمی تقریبا مسن به طرفش اومدو با کمک جونگکوک روی برانکارد گذاشتن و به بخش خصوصی بردن
و جونگکوک موند با دری که روش بسته شده اشک هاش دونه دونه سرازیر شدن تلو تلو روی صندلی نشست و فقط به در خیر مونده بود یک ساعتی گذشت حونگکوک همون طوری بع در خیره مونده بود با چشم هایی قرمز و گریون که یهو در باز شد و جونگکوک هم بلند شد و به طرف دکتر رفت
_خانم دکتر حال همسرم چطوره ؟
&تازه بهوش اومدن مواضبشون باشین اگر میخواهید برین پیششون
_چشم
قدم هام رو تند تر کردم تا رسیدم به فرشتم
کنارش نشستم و دست هاش رو گرفتم بع سقف خیره شده بود وقتی دست هاش رو گرفتم محکم پس زد
+چرا هوم؟ چرا نمردم راحت شی؟
_ات میدونم خیلی باهات بد صحبت کردم ببخشید خوشگلم ببخشید گوه خوردم از یه جای دیگه عصبانی بودنم سر تو خالی کردم( گریه )
آت ویو
با گریه ای که کرد دلم براش سوخت شاید حق داشت سمتش برگشتم تو اون چشم هاش همون عشق و حقیقت بود
+جونگکوک
_جانم ماهزادم؟ ( بم)
+ بخشیدمت ، اما به شرطی که دیگه از این کارا نکنی و
_شیر کاکائو بگیری ( ادای آت رو در میاره که هر دو میخندن)
پایان
خوب این چند پارتی هم تموم شد امیدوارم دوستش داشته باشید خوشگلا
وقتی بیماری قلبی داری اون..
Part:⁴
+ازت متنفرم متنفرم ( گریه )
_خفه شو خفه شوو( عربدهه)
لیوانی که روی اوپن بود رو از قصد جونگکوک شکوند تا آت ساکت شه
هیچ صدایی دیگه از ات نیومد انگار خاموش شده بود
جونگکوک دستی توی موهاش از کلافگی کشید
_لعنتی..!
با قدم هایی آروم به سمت اتاق رفت
با دیدن آت که تشنج کرده بود دست و پاش سست شد
بالا سرش رفت و محکم تکونش میداد اما هیچی که هیچی
_ات آت قشنگم خانومم ببین منو آت ( داد)
بغضش ترکید
و با همون صدای بمش لب زد
_اتی جونم قشنگم دوم بیار الان میبرمت بیمارستان( بم و گریه )
براید استایل بغلش کرد و به سمت ماشین آت رفت و سوار شد با سرعت بالایی میروند تا رسید به بیمارستان مرکزی سئول
همین که وارد شد عربدع ای زد که همه ساکت شدن
_کسی تو این خراب شده نیستتت ( عربده)
_ زنم بیماری قلبی دارههه تشنج کرده کسی نیست( عربدع )
خانمی تقریبا مسن به طرفش اومدو با کمک جونگکوک روی برانکارد گذاشتن و به بخش خصوصی بردن
و جونگکوک موند با دری که روش بسته شده اشک هاش دونه دونه سرازیر شدن تلو تلو روی صندلی نشست و فقط به در خیر مونده بود یک ساعتی گذشت حونگکوک همون طوری بع در خیره مونده بود با چشم هایی قرمز و گریون که یهو در باز شد و جونگکوک هم بلند شد و به طرف دکتر رفت
_خانم دکتر حال همسرم چطوره ؟
&تازه بهوش اومدن مواضبشون باشین اگر میخواهید برین پیششون
_چشم
قدم هام رو تند تر کردم تا رسیدم به فرشتم
کنارش نشستم و دست هاش رو گرفتم بع سقف خیره شده بود وقتی دست هاش رو گرفتم محکم پس زد
+چرا هوم؟ چرا نمردم راحت شی؟
_ات میدونم خیلی باهات بد صحبت کردم ببخشید خوشگلم ببخشید گوه خوردم از یه جای دیگه عصبانی بودنم سر تو خالی کردم( گریه )
آت ویو
با گریه ای که کرد دلم براش سوخت شاید حق داشت سمتش برگشتم تو اون چشم هاش همون عشق و حقیقت بود
+جونگکوک
_جانم ماهزادم؟ ( بم)
+ بخشیدمت ، اما به شرطی که دیگه از این کارا نکنی و
_شیر کاکائو بگیری ( ادای آت رو در میاره که هر دو میخندن)
پایان
خوب این چند پارتی هم تموم شد امیدوارم دوستش داشته باشید خوشگلا
- ۵۸۵
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط