{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم وا کردم و دیدم

چشم وا کردم و دیدم
ڪ خدایم
" تـــáــو " شدی

دفتر پر غزل خاطره هایم
" تــáـو " شدی

در سرم نیست
بجز حال و هوای
" تــáـــو " و عشق

شادم از اینکه
همه حال و هوایم
" تـــáــو " شدی
💘 ســڪوت ســرد💘
دیدگاه ها (۱)

نزدیک پاییز است

Four

چند پارتی پارت ۱ | چرا از من متنفری؟ 🖤از وقتی تهیونگ وارد کل...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

یاد گمشده یی

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[24]در کنار تهیونگ نشستم که تهیونگ برگشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط