پارت ۷۸
پارت ۷۸
ماری^^
ب خودم اومدم ولی چشام سیاهی میدید دستو پامم نمیتونسم تکون بدم طوری که بسته شده باشع
خواستم داد بزنم که جلوی دهنم بسته بود و صدای خفه به بیرون میدادم
صندلی رو تکون دادم خودمو هی تکون دادم تا ی صدایع غیر آشنا ب گوشم رسید ک گف
.خودتو خسته نکن هنوز باهات کار داریم
دستو پامو هی تکون دادم تا اینکه دهنمو باز کرد و گف
. خودتو کشتی چی میخوای بگی بگو ولی اینو بدون هرچقدر لج کنی برا خودت بدترش میکنی
نذاشتم ادامع حرفشو بگه و با صدای خیلی بلند داد زدم
چرا منووو آوردین اینجااا عوضیا دستوو پاموو باز کنیننن اصلااا میدونین مننن کیممم باشمامم باز کنینننن منوو
و همون صدا جوابمو داد
. آره میدونیم کیی تو جوجه کاری با تو نداریم تو اینجایی تا صاحبت بیاد
تووو کیی عوضیی جرعت داریی بگو تا فردا پوستتو بکنن
.اع چقدر حرف میزنی یبار دیگه حرف بزنی جلو خودمو نمیگیرم خوشگله
فهمیدم چی میگه و عین لال نشستم سر جام
هوفف ی ۱۰ دقیقه ای شد دیگه حوصلم سر رفف نمیدونم کدوم جهنمییم اصلا
. خب خب دیگه وقتش رسید رئیس دارع میاد
خوبه صاحب سگا داره میاد ببینم این چ الاغیه هوف چشماممم رو بازکنین کور شدممم
_چشاشو باز کنین مگه نمیشنوین چی میگه
توو تو دیگه کیی
احساس کردم داره بهم نزدیک میشه که با حس لمس دستش روی چونم فهمیدم درست جلومه
اذیتت که نکردن خوشگل خانوم؟
یهو همون صدا ولی بلند تر گف
اذیتش که نکردین؟؟
و صدایی که انگار ۱۰ نفره جواب دادن نخیر قربان
و ازم دور شد و با یه دست زدن چشمام رو باز کردن
انگار کور شده بودم ی ۵ بار پشت هم پلک زدم و تا واضح ببینم دیدم که
تو یه اتاق تقریبا بزرگ دور تا دور آدم وایسادن ماسک زدن و کاملا پوشش دارن هر کدوم یه اسلحه دستش هست
و ی مرد پشت سرم وایساده سرمو چرخوندم ولی واضح ندیدمش ک خودش اومد جلوم
تا دیدمش شوکه شدم
ن باورم نمیشع خودشع همون بادیگارده
_شوکه شدی؟
خنده)
آره؟(خنده شیطانی)
بایدمم بشی کوچولوو
با قدم های کوچک دورم گشت و سعی کرد اذیتتم کنه
از ترس تمام بدنم رو لرزش گرف
و چشام بی اختیار بارید.
_ع وا گریع نکن کوچولوو ی من ناراحت میشمم
دستشو گذاشت رو سرم و سعی کرد ناز کنه
باصدای لرزون و گریع گفتم
دستتو بم نزن عوضییع آشغال
با من چیکار داری زود باش بگو
.وایسا وایسا آروم بگیر من نمیخوام اذیت شی ولی اگه خودت میخوای هی غر بزن
غر نمیزنم گوشم با توعه بگو باهام جیکار دارین چرا آوردین اینجا همه چیو توضیح بده
×عهه تو کیی باشیی جنده خانم لال شو با رئیس اینجور حرف تزن
تو خفه ب تو هیچ ربطی نداره جنده مادرتِ حرومزاده
×ت.
. بس کن ! (با صدای بلند)
×رئیس.
. بیرون!
اون مرتیکع رف و این حرومزاده نشست مقابلم
.خب خانم کوچولو من حرف میرنم تو هیچی نمیکی بعد تموم شدن حرفم حق صحبت داری
. من با شوهرت ی دشمنی دارم طول و درازع ولی ب پدرتم مربوط میشه
کاری ک تو باید کنی اینه که هرچی گفتمو ب شوهرت بگی بعدش اون تصمیم میگیره
زنگ میزنم توام میگی ک تورو گرفتم و من نوه ی گروه xex ام بعد خودش متوجه میشه
برای پس گرفتن تو ی شرط هایی دارم ک باید قبول کنن وگرنه مرگ تورو انتخاب میکنن
مننن من حاضرمم بمیرمم ولی حرف تورو گوش ندممم چی میخوای ازش
اول باید شرطارو ب منم بگی
پاشد و اومد سمتم
اسلحشو در آورد و ب سمتم نشون کرد
و ادای زدن رو درآورد
.بومم مردی
ببین کوچولو ما اینجا وقت گوش دادن ب حرف تورو نداریم خب؟ لج نکن واس خودت بد میشه من نمیخوام تورو درگیر کنم ولی حرف گوش کن
شرطا اینه
ی کارخونه تو فرانسه دارع اونو بم میده
۱۰۰ صندق ۱ میلیاردی
تجارت ماشین های خارجی شو لغو میکنه و با من تجارت میکنه با عقیده من
و ازدواج با تو رو لغو میکنه چون تو باید زنه رئیس شی
و چیزی ک از بابات میخوام
اینه ک حسابی ک از خارج براش میریزن رو نصفش برای منه
کاری ک تو باید کنی اینه ک فقط زنگ بزنی بقیش مسئلع تو نیست
زر نزن بابا
یعنی چی من قراره ازدواج با عشقمو بهم بزنم و زنه ی خری ک نمیشناسم بشم؟ اونوقت ب من مربوط نیست؟
حساب بابام قراره بیاد دستت و این ب من مربوط نیست؟
اونیکس قراره با تو الاغ تجارت کنه ک با اینکار مهرع نابود شدن تجارت خودش میشه و این ب من مربوط نیست؟
. مجبوری
و زنگ زد
ماری^^
ب خودم اومدم ولی چشام سیاهی میدید دستو پامم نمیتونسم تکون بدم طوری که بسته شده باشع
خواستم داد بزنم که جلوی دهنم بسته بود و صدای خفه به بیرون میدادم
صندلی رو تکون دادم خودمو هی تکون دادم تا ی صدایع غیر آشنا ب گوشم رسید ک گف
.خودتو خسته نکن هنوز باهات کار داریم
دستو پامو هی تکون دادم تا اینکه دهنمو باز کرد و گف
. خودتو کشتی چی میخوای بگی بگو ولی اینو بدون هرچقدر لج کنی برا خودت بدترش میکنی
نذاشتم ادامع حرفشو بگه و با صدای خیلی بلند داد زدم
چرا منووو آوردین اینجااا عوضیا دستوو پاموو باز کنیننن اصلااا میدونین مننن کیممم باشمامم باز کنینننن منوو
و همون صدا جوابمو داد
. آره میدونیم کیی تو جوجه کاری با تو نداریم تو اینجایی تا صاحبت بیاد
تووو کیی عوضیی جرعت داریی بگو تا فردا پوستتو بکنن
.اع چقدر حرف میزنی یبار دیگه حرف بزنی جلو خودمو نمیگیرم خوشگله
فهمیدم چی میگه و عین لال نشستم سر جام
هوفف ی ۱۰ دقیقه ای شد دیگه حوصلم سر رفف نمیدونم کدوم جهنمییم اصلا
. خب خب دیگه وقتش رسید رئیس دارع میاد
خوبه صاحب سگا داره میاد ببینم این چ الاغیه هوف چشماممم رو بازکنین کور شدممم
_چشاشو باز کنین مگه نمیشنوین چی میگه
توو تو دیگه کیی
احساس کردم داره بهم نزدیک میشه که با حس لمس دستش روی چونم فهمیدم درست جلومه
اذیتت که نکردن خوشگل خانوم؟
یهو همون صدا ولی بلند تر گف
اذیتش که نکردین؟؟
و صدایی که انگار ۱۰ نفره جواب دادن نخیر قربان
و ازم دور شد و با یه دست زدن چشمام رو باز کردن
انگار کور شده بودم ی ۵ بار پشت هم پلک زدم و تا واضح ببینم دیدم که
تو یه اتاق تقریبا بزرگ دور تا دور آدم وایسادن ماسک زدن و کاملا پوشش دارن هر کدوم یه اسلحه دستش هست
و ی مرد پشت سرم وایساده سرمو چرخوندم ولی واضح ندیدمش ک خودش اومد جلوم
تا دیدمش شوکه شدم
ن باورم نمیشع خودشع همون بادیگارده
_شوکه شدی؟
خنده)
آره؟(خنده شیطانی)
بایدمم بشی کوچولوو
با قدم های کوچک دورم گشت و سعی کرد اذیتتم کنه
از ترس تمام بدنم رو لرزش گرف
و چشام بی اختیار بارید.
_ع وا گریع نکن کوچولوو ی من ناراحت میشمم
دستشو گذاشت رو سرم و سعی کرد ناز کنه
باصدای لرزون و گریع گفتم
دستتو بم نزن عوضییع آشغال
با من چیکار داری زود باش بگو
.وایسا وایسا آروم بگیر من نمیخوام اذیت شی ولی اگه خودت میخوای هی غر بزن
غر نمیزنم گوشم با توعه بگو باهام جیکار دارین چرا آوردین اینجا همه چیو توضیح بده
×عهه تو کیی باشیی جنده خانم لال شو با رئیس اینجور حرف تزن
تو خفه ب تو هیچ ربطی نداره جنده مادرتِ حرومزاده
×ت.
. بس کن ! (با صدای بلند)
×رئیس.
. بیرون!
اون مرتیکع رف و این حرومزاده نشست مقابلم
.خب خانم کوچولو من حرف میرنم تو هیچی نمیکی بعد تموم شدن حرفم حق صحبت داری
. من با شوهرت ی دشمنی دارم طول و درازع ولی ب پدرتم مربوط میشه
کاری ک تو باید کنی اینه که هرچی گفتمو ب شوهرت بگی بعدش اون تصمیم میگیره
زنگ میزنم توام میگی ک تورو گرفتم و من نوه ی گروه xex ام بعد خودش متوجه میشه
برای پس گرفتن تو ی شرط هایی دارم ک باید قبول کنن وگرنه مرگ تورو انتخاب میکنن
مننن من حاضرمم بمیرمم ولی حرف تورو گوش ندممم چی میخوای ازش
اول باید شرطارو ب منم بگی
پاشد و اومد سمتم
اسلحشو در آورد و ب سمتم نشون کرد
و ادای زدن رو درآورد
.بومم مردی
ببین کوچولو ما اینجا وقت گوش دادن ب حرف تورو نداریم خب؟ لج نکن واس خودت بد میشه من نمیخوام تورو درگیر کنم ولی حرف گوش کن
شرطا اینه
ی کارخونه تو فرانسه دارع اونو بم میده
۱۰۰ صندق ۱ میلیاردی
تجارت ماشین های خارجی شو لغو میکنه و با من تجارت میکنه با عقیده من
و ازدواج با تو رو لغو میکنه چون تو باید زنه رئیس شی
و چیزی ک از بابات میخوام
اینه ک حسابی ک از خارج براش میریزن رو نصفش برای منه
کاری ک تو باید کنی اینه ک فقط زنگ بزنی بقیش مسئلع تو نیست
زر نزن بابا
یعنی چی من قراره ازدواج با عشقمو بهم بزنم و زنه ی خری ک نمیشناسم بشم؟ اونوقت ب من مربوط نیست؟
حساب بابام قراره بیاد دستت و این ب من مربوط نیست؟
اونیکس قراره با تو الاغ تجارت کنه ک با اینکار مهرع نابود شدن تجارت خودش میشه و این ب من مربوط نیست؟
. مجبوری
و زنگ زد
- ۱۸۳
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط