{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳


فردا شب
یانا: *ذهنش. می‌دونم انتخاب این راه کار درستی نیست
ولی فقط کافی بود به مقدار پولی که می‌تونم با اینکار به دست بیارم فکر کنم
زندگیم جوری تغییر میکنه که انگار از فرش به عرش رسیدم
نه تنها مادرم درمان میشه بلکه بهترین زندگی رو برای خودم و مادرم میسازم
کی می‌دونه شاید شاهزاده با اسب سفید هم عاشقم شد ازدواجم کردم
رسید اونجا با تاکسی
یه خونه کوچیک ولی نه خیلی کوچیک
وارد که شد فقط یه خونه ساده با وسایل ساده بود ولی یه مرد به سمت اتاق فرستادش دید همه چیز متفاوته
تهیونگو دید با کلی مرد و یه دختر که قیافش میخورد همسن یانا باشه
فقط روی صندلی نشست و منتظر بود باید چیکار کنه
بازیشون تقریبا تموم شد
تا اینجا یانا خیلی خوش شانس به نظر میومد
اون دختره که گفتم خیلی به یانا چش غره میرفت
فقط یه کارت دست تهیونگ و یه کارت دست یانا مونده بود
ته: کارتو بده پایین
یانا: اول تو
ته کارتو رو گذاشت رو میز یانا هم بعدش گذاشت
ترکیب کارت ته خیلی از ترکیب کارت یانا قوی تر بود
مردای پشت سر تهیونگ فقط داشتن جیغ و هورا میکردن و ته با همون قیافه همیشگیش به یانا نگاه میکرد
یانا: این عادلانه نیست
ته: چی عادلانه نیست؟ اینکه تو از من ضعیف تری؟
یانا: می‌دونستم باید چیکار کنم. تو شانس آوردی که بردی
من همیشه برادرمو می‌بردم
ته: می‌دونی فرقش چیه ؟
تو با برادرت که میتونه پایین ترین سطح رو تو قمار داشته باشه بازی میکردی و فوقش سر یه آدامس خرسی
ولی این دفعه با کیم تهیونگ سر چهار سال از زندگیت بازی کردی
یانا: کسی حق نداره با برادرم توهین کنه
این تویی که پایین ترین سطحو داری نه برادر من
ته: *خندید. فعلا باید تلاش کنی گند کاریتو جمع کنی
لطفا خانم کیم رو به ماشینم راهنمایی کنید
یانا: چرا ؟
ته: مثل اینکه یادت رفته
چهار سالت از الان شروع میشه
یانا:*هوف کشید. خیلی خب...
رسیدن خونه تهیونگ
یانا: *ذهنش. خیلی استرس دارم و حالم بده
هم برای مادرم استرس دارم و هم بخاطر اینکه چهار سال زندگیمو باختم حالم بده
شاید حق با اون مرده باشع شاید من واقعا ضعیف و اسکلم
من وقتایی که با برادرم بازی میکردم سر چیپس سیب زمینی شرط میبستیم
واقعا اسکلم که فکر کردم این بازی مثل اون بازیه
رسیدن تقریبا زود
با کلی آدم راه افتادن ولی فقط یانا و تهیونگ رفتن داخل خونه
خونه تهیونگ برای یانا یکم عجیب بود
دکوراسیون خونش کلا مشکی بود یکمم سفید قاطیش بود
حتی دیوار های خونه هم مشکی بود
و مهم ترینش این بود که خیلی نامرتب بود انگار سه ساله کسی خونه رو تمیز نکرده
یانا: یه سوال
ته: هوم
یانا: من دو روز سر ساعت مشخص تورو دیدم و حتی باهات بازی کردم ولی اسمتو نمیدونم
ته: کیم صدام کن
یانا: تو مثل من فامیلیت کیمه ؟
ته: آره. که چی؟ اینقدر سوال چرت و پرت نپرس
یانا: من قراره چهار سال اینجا مفت‌ کار کنم ؟
ته: میخوای بهت پولم بدم ؟
تو باختی. چرا اینو نمی‌فهمی ؟
یانا: میدونم
ته: از ضعیفیت دلم برات میسوزه
اگه از طرز حمالی کردنت خوشم اومد بهت پول میدم
بستگی داره چطور کار کنی
یانا: من کجا میتونم بخوابم ؟
ته: شام
یانا: باید شام درست کنم ؟
ته: آره
شام درست کرد ته خورد بعدشم یانا روی کاناپه میخوابه ته توی اتاق خوابش

ادامه...
دیدگاه ها (۰)

ادیت زیبام از تهجنی به مناسبت‌ پنجاه تایی شدنمون 🎀😂

پارت4

مث اینکه جونگکوک دیشب لایو بوده ولی من مث چیی خوابم میومد خو...

پارت²فردا صبح پارک اطلس یانا: ذهنش* اون فرد مهم دقیقا کجا تش...

دیگه اون کلیپ طولانی رو هر دفعه نمیزارم برای رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط