{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشتی احساس ما را خوب ب گل انداخت و رفت

کِشتی احساس ما را خوب ب گِل انداخت و رفت
روبروی ما نشست و گفت هرآنچه خواست و رفت
مانده ام حیران از آن آدم ک از عشق دم نزد
این دل بی کینه شد غرق هزار هیهات و رفت
شب ب روز و روز ب شب گریان دو دیده شد ولی
تا سلامی کرد دوباره ،خنده تا آرامگه میقات و رفت
لیک میدانست دلم او عاشقی را از بَر است
ادعای دین و قران و خدا کرددرپی طاعاتُ، رفت...
تا ک خواستم نام او را هک کنم بر روی دل
دیدم این عابد مرا خرج کرد زکات و رفت رفت...
دیدگاه ها (۷)

‍ جسم تو دوراز من و در سینه مهمان منی عشق تو در سینه ام مع...

جمعه ها برای من هنوز یعنی تویعنی دلتنگی ممنوعیعنی هی بگویم ج...

به کجا می روی ای اشکچنین غرق شتابمگر از خانه ی چشمم تو چه دی...

من از شبهای ظلمانی سراغ نور میگیرم خودم را از سیاهی ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط