{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت:

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت:
بین شما کسی هست، مسلمان باشد؟!

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد، پیرمردی ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا!
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند.
جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد.

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت: به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاور.
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟!

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیر ترین فرد مسجد دوختند!
پیرمرد رو به جمعیت کرد و گفت: چرا نگاه می کنید! به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود!
دیدگاه ها (۹)

طبعِ انسان به گونه‌ ای ست که اگر صد بار ، پاره‌ ای از اعتقاد...

هرآنچه تاکنون ساخته‌ام و شما ناشران منتشر کرده‌اید را بسوزان...

️مراقب «دانشِ اشتباه» باشید ؛بسیار از «نادانی» بدتر است ❗️جر...

دانه های پوسیده در اسارت خاک هستند ومغز های پوسیدهدر اسارت خ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

سفیر کبیر Grand Ambassador

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط