{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

با یادآوری این خواطرات لبخندی روی لبم اومد که با اشکام مصادف شد.

کاش..فقط کاش هاموندن برام.. هعییه.


۳هفته بعد:

#دیانا

سه هفته از اون ماجرا میگذره گوشم خوب شوده و دیگه مشکلی ندارم. ولی...

مادر امیر مرده. امیر خیلی داغونه فقط سیگار میکشه؛ کاش میتونسنم کمکش کنم.

لیوان شربت رو برداشتم و بردم دم در اتاقش:

_امیررر

+ولم کن

_نمیشه که اینطوری

+چطوری هان؟

_داری خودتو داغون میکنی.

+دیانا اصلا حوصله ندارما.

_یعنی چی حوصله ندارم باید صحبت کنیم باهم

در اتاق رو باز کرد موهای ژولیده لباس های چرک سیگار لای انگشتاش.

همه ی اینا دیوونم میکرد. شاد از تَه قلبم دوسش نداشته باشم ولی بازم

شوهرمه. زندیگمه. جون اون به جون من بستگی داره.

+بیاتو...
دیدگاه ها (۵)

رمان شراب عشق از در اتاق که میرفتی تو بوی سیگار و دود میزد ت...

رمان شراب عشق از بغلم اومد بیرون و بهم کفت: +مرسی که هستی. _...

رمان شراب عشق رفتم توی اتاق دیانا رفتم سر تخت مهگل خداروشکر ...

رمان شراب عشق ارسلان: جانننننننن؟ رابطهه!!؟ دیانا: خان.. م د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط