{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

ارسلان: جانننننننن؟ رابطهه!!؟

دیانا: خان.. م د.. کت.. ر ای.. شون... همس.. ر... من.. نیس.. تن... پ.. سر.. ع.. مو.. ی.. من.. هس.. تن. د

دکتر: آها. خب از اول بگو. خب پس بگین همسرشون بیان.

ارسلان: اما....

دکتر: لطفاااااا

ارسلان: باش

از اتاق اومدم بیرون رفتم به سمت امیر

ارسلان: تو با دیانا چیکا کردی؟

امیر: به توچه.

ارسلان: مثل آدم حرف بزن. باهاش رابطه برقرار کردی؟

امیر: به تو چه احتیار زنم رو ندارم.

ارسلان: آخه الدنگ اون فقط ۲۳سالشه.

امیر: خب که چی. زنم میتونم هر ماری رو باهاش بکنم.

ارسلان: چندتا رابطه هاش انجام دادی.

امیر: هوففف بابا مگه ۲۰سوالی. ۱

ارسلان: اگر ازت حامله بشه دوتا تون رو باهم آتیش میزنم.

امیر: برو بابا دیوانه.

ارسلان: بچرخ تا برچرخیم


ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۵)

رمان شراب عشق رفتم توی اتاق دیانا رفتم سر تخت مهگل خداروشکر ...

رمان شراب عشق با یادآوری این خواطرات لبخندی روی لبم اومد که ...

داشتم داخل یم پیج دابسمش های مهگل رو میدیدم که یه نفر از دوس...

نیکای جذابم 🥰❤️‍🩹بازم دوست دارید دابسمش های نیکا بزارم براتو...

خون آشام عزیز (88)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط