چند پارتی درخواستی
چند پارتی ، درخواستی
مافیایی از یونگی
part 3
ویو ات .
نمیتونستم از خونه برم بیرون رفتم زیر مبل قائم شدم جلو دهنمو گرفتم تا صدام در نیاد
بعد از چند ثانیه کفشاش تا زانوش میدیدم دعا میکردم منو نبینه
آروم آروم داشت توی خونه میچرخید و همینطوری که میچرخید با صدای بم و مردونه ای که داشت با خونسردی گفت
یونگی . فک میکنی فرار کردن از دست من راحت ؟ من مین یونگی هستم بزرگ ترین و قدرتمند ترین مافیای باند اسلحه و مواد هر جا بری به ثانیه نکشیده پیدات میکنم
میخوای بدونی چرا الان اینجایی ؟
برادرت ، منو لو داده به پلیس اما فرار کرده به خارج از کشور و الان مرده فک میکنی چرا آوردمت اینجا ؟ درست تو باید جور کاری که داداشش کرد رو بدی بهت گفتم ندیمه ی شخصیم شی و مقاومت کردی الانم توی خونه ی من ریز مبلی که من روش میشینم قائم شدی فکر میکنی پیدات نمیکنم ؟ زهی خیال باطل بیا بیرون کاریت ندارم
آروم آروم اشک هام سرازیر شد با حرفاش تک تک رگای قلبم انگار از هم جدا میشدن توی یه ثانیه یه فکر احمقانه به سرم زد اما غیر ممکن بود ولی به امتحانش می ارزید از زیر مبل اومدم بیرون و به بالکنی که پشتم بود حیره شدم فقط شیشه بود به سرعت بهش زربه زدم و ازش اومدم بیرون اما شیشه ها شکست و تمام بدنم پر از خون شد پرت شدم توی استخری که اونجا بود سریع ازش اومدم بیرون و داشتم فرار میکردم که.
.
.
.
ادامه دارد ...
سلام خوشملااا بهتون سلام میکنم از ۲۴ ساعت بیخوابی و دادن اولین امتحان شیمی سختههههه ولی چیکار میشه کرد این پارت رو گذاشتم پارتی دیگه بعد از هر امتحان که بینشون یه وقفه هست میزارم دوستون دارم بای بای 👋🏻😭
مافیایی از یونگی
part 3
ویو ات .
نمیتونستم از خونه برم بیرون رفتم زیر مبل قائم شدم جلو دهنمو گرفتم تا صدام در نیاد
بعد از چند ثانیه کفشاش تا زانوش میدیدم دعا میکردم منو نبینه
آروم آروم داشت توی خونه میچرخید و همینطوری که میچرخید با صدای بم و مردونه ای که داشت با خونسردی گفت
یونگی . فک میکنی فرار کردن از دست من راحت ؟ من مین یونگی هستم بزرگ ترین و قدرتمند ترین مافیای باند اسلحه و مواد هر جا بری به ثانیه نکشیده پیدات میکنم
میخوای بدونی چرا الان اینجایی ؟
برادرت ، منو لو داده به پلیس اما فرار کرده به خارج از کشور و الان مرده فک میکنی چرا آوردمت اینجا ؟ درست تو باید جور کاری که داداشش کرد رو بدی بهت گفتم ندیمه ی شخصیم شی و مقاومت کردی الانم توی خونه ی من ریز مبلی که من روش میشینم قائم شدی فکر میکنی پیدات نمیکنم ؟ زهی خیال باطل بیا بیرون کاریت ندارم
آروم آروم اشک هام سرازیر شد با حرفاش تک تک رگای قلبم انگار از هم جدا میشدن توی یه ثانیه یه فکر احمقانه به سرم زد اما غیر ممکن بود ولی به امتحانش می ارزید از زیر مبل اومدم بیرون و به بالکنی که پشتم بود حیره شدم فقط شیشه بود به سرعت بهش زربه زدم و ازش اومدم بیرون اما شیشه ها شکست و تمام بدنم پر از خون شد پرت شدم توی استخری که اونجا بود سریع ازش اومدم بیرون و داشتم فرار میکردم که.
.
.
.
ادامه دارد ...
سلام خوشملااا بهتون سلام میکنم از ۲۴ ساعت بیخوابی و دادن اولین امتحان شیمی سختههههه ولی چیکار میشه کرد این پارت رو گذاشتم پارتی دیگه بعد از هر امتحان که بینشون یه وقفه هست میزارم دوستون دارم بای بای 👋🏻😭
- ۶۲۰
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط