پارت اول رسوایی ما
**پارت اول: رسوایی ما
( علامت جونگکوک _ ، علامت لیا+)
_: وای، یادش بخیر! چقدر با هم توی حیاط مدرسه میدویدیم و میخندیدیم. کاش زندگیمون دوباره همینطور ساده بود...
+: آره، واقعاً. هیچوقت فکر نمیکردم که روزی اینقدر توی دردسر بیفتیم. الان همه چیز به هم ریخته!
_: این شایعات لعنتی! میدونی که توی شبکههای اجتماعی نوشته بودن ما به هم علاقه داریم و رابطهمون از دوستي فراتر رفته؟ نمیخوام دوستیمون به خاطرش خراب بشه.
+: دقیقاً! این شایعات باعث شدن مردم به ما زل بزنن و حتی به ما فضاهای بدی بدهند. حالا میدونم مردم دربارهمون چی میگن.
_: فشار زیادی رو تحمل میکنیم. باید یه راهی پیدا کنیم تا از این وضعیت فرار کنیم.
+: راست میگی. وقتی به این فکر میکنم، وحشتزده میشم
_: شاید باید سریعاً فکر کنیم... چه پیشنهادی داری؟
+: (نگاه عمیقتری میکنه) چهطور؟
_: (نفس عمیق میکشه) چی میگی درباره این که با هم ازدواج کنیم؟ شاید تنها راه فرار از این حاشیهها همین باشه.
+: (با تعجب) ازدواج؟ جدی میگی؟ ما هنوز همدیگه رو نمیشناسیم! آیا این کار درسته؟
_: میدونم که عجیبه، اما شرایط اینطور اجباریه. حالا چیکار کنیم؟
+: (با تردید) شاید. اما این حس عجیبی به من میده. آیا ما واقعاً عاشق هم هستیم یا فقط داریم به این دلیل این کار رو میکنیم که از این وضعیت فرار کنیم؟
_: (نگاهش رو به لیا میندازه) نمیدونم، شاید زمان جواب بده. ولی باید با هم جلو بریم.
+: (با لبخندی خفیف) باشه، بگذار امتحان کنیم. قول میدیم اگر هر چیز پیش رفت، با هم صادق باشیم.
_: اینو قول میدیم! با هم قویتریم.
خب خب اینم پارت نظرت رو میخوام بدونم😉😃
( علامت جونگکوک _ ، علامت لیا+)
_: وای، یادش بخیر! چقدر با هم توی حیاط مدرسه میدویدیم و میخندیدیم. کاش زندگیمون دوباره همینطور ساده بود...
+: آره، واقعاً. هیچوقت فکر نمیکردم که روزی اینقدر توی دردسر بیفتیم. الان همه چیز به هم ریخته!
_: این شایعات لعنتی! میدونی که توی شبکههای اجتماعی نوشته بودن ما به هم علاقه داریم و رابطهمون از دوستي فراتر رفته؟ نمیخوام دوستیمون به خاطرش خراب بشه.
+: دقیقاً! این شایعات باعث شدن مردم به ما زل بزنن و حتی به ما فضاهای بدی بدهند. حالا میدونم مردم دربارهمون چی میگن.
_: فشار زیادی رو تحمل میکنیم. باید یه راهی پیدا کنیم تا از این وضعیت فرار کنیم.
+: راست میگی. وقتی به این فکر میکنم، وحشتزده میشم
_: شاید باید سریعاً فکر کنیم... چه پیشنهادی داری؟
+: (نگاه عمیقتری میکنه) چهطور؟
_: (نفس عمیق میکشه) چی میگی درباره این که با هم ازدواج کنیم؟ شاید تنها راه فرار از این حاشیهها همین باشه.
+: (با تعجب) ازدواج؟ جدی میگی؟ ما هنوز همدیگه رو نمیشناسیم! آیا این کار درسته؟
_: میدونم که عجیبه، اما شرایط اینطور اجباریه. حالا چیکار کنیم؟
+: (با تردید) شاید. اما این حس عجیبی به من میده. آیا ما واقعاً عاشق هم هستیم یا فقط داریم به این دلیل این کار رو میکنیم که از این وضعیت فرار کنیم؟
_: (نگاهش رو به لیا میندازه) نمیدونم، شاید زمان جواب بده. ولی باید با هم جلو بریم.
+: (با لبخندی خفیف) باشه، بگذار امتحان کنیم. قول میدیم اگر هر چیز پیش رفت، با هم صادق باشیم.
_: اینو قول میدیم! با هم قویتریم.
خب خب اینم پارت نظرت رو میخوام بدونم😉😃
- ۲.۱k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط