پارت دوم رسوایی ما
**پارت دوم: رسوایی ما**
_: (نشسته روی تختش، با نگرانی به گوشیاش خیره شده) لعنتی، چقدر اخبار بدی دربارهمون پخش شده. هر روز بیشتر از دیروز افسرده میشم.
+: (در اتاقش، با نگاهی غمگین به خارج از پنجره) راستش، من هم همین احساس رو دارم. خسته شدم از اینکه مردم هر چیزی میگن. نمیدونم چهکاره شدم.
_: (با انرژی) ما باید اینجا از خودمون دفاع کنیم. یعنی حتی وقتی باهم ازدواج کنیم، مردم چی میگن؟ فقط به حواشی توجه میکنند!
+: (بیعلاقگی) تو فکر میکنی با ازدواج هم به این شایعات پایان میرسه؟ هیچکس نمیفهمه که این فقط یک قرارداد از روی ناچاریه.
_: شاید، اما باید اوضاع رو مدیریت کنیم. آخرش شاید این تنها راه باشه که در کنار هم باشیم و از این بلبشو فرار کنیم.
+: (با نگرانی) خوب، اگه اینطور فکر کنی، شاید باید با این طرح جلو بریم. اما باید تاحالا مطمئن شیم که احساسات واقعی داریم.
_: (با لبخند ملایم) به نظر میرسه هر دو تلاشمون رو میکنیم. شاید بعداً به این نتیجه برسیم که عشق واقعی هم بینمون هست.
+: (با اعتماد به نفس) از هر چیزیترسناکی بدتر اینه که زندگیمون به خاطر حرف مردم خراب بشه. بیایید این ریسک رو بپذیریم.
_: (سری به نشانه تأیید تکون میده) موافقم. پس بیا هر چه سریعتر تصمیم بگیریم و اگه احساس واقعی داریم، با شجاعت جلو بریم.
+: (با نگاه مصمم) خوب، پس بذار با هم این تصمیم را بگیریم. الان مهمترین چیز اینه که دیگه به شایعات اهمیت ندهیم.
_: پس بزن بریم! این فقط یک مرحله از زندگیمونه که باید با هم ازش عبور کنیم. برای شروع یک فصل جدید آمادهایم!
+: (با لبخندی شاد) بله، برای شروع یک فصل جدید و روشن!
_: (نشسته روی تختش، با نگرانی به گوشیاش خیره شده) لعنتی، چقدر اخبار بدی دربارهمون پخش شده. هر روز بیشتر از دیروز افسرده میشم.
+: (در اتاقش، با نگاهی غمگین به خارج از پنجره) راستش، من هم همین احساس رو دارم. خسته شدم از اینکه مردم هر چیزی میگن. نمیدونم چهکاره شدم.
_: (با انرژی) ما باید اینجا از خودمون دفاع کنیم. یعنی حتی وقتی باهم ازدواج کنیم، مردم چی میگن؟ فقط به حواشی توجه میکنند!
+: (بیعلاقگی) تو فکر میکنی با ازدواج هم به این شایعات پایان میرسه؟ هیچکس نمیفهمه که این فقط یک قرارداد از روی ناچاریه.
_: شاید، اما باید اوضاع رو مدیریت کنیم. آخرش شاید این تنها راه باشه که در کنار هم باشیم و از این بلبشو فرار کنیم.
+: (با نگرانی) خوب، اگه اینطور فکر کنی، شاید باید با این طرح جلو بریم. اما باید تاحالا مطمئن شیم که احساسات واقعی داریم.
_: (با لبخند ملایم) به نظر میرسه هر دو تلاشمون رو میکنیم. شاید بعداً به این نتیجه برسیم که عشق واقعی هم بینمون هست.
+: (با اعتماد به نفس) از هر چیزیترسناکی بدتر اینه که زندگیمون به خاطر حرف مردم خراب بشه. بیایید این ریسک رو بپذیریم.
_: (سری به نشانه تأیید تکون میده) موافقم. پس بیا هر چه سریعتر تصمیم بگیریم و اگه احساس واقعی داریم، با شجاعت جلو بریم.
+: (با نگاه مصمم) خوب، پس بذار با هم این تصمیم را بگیریم. الان مهمترین چیز اینه که دیگه به شایعات اهمیت ندهیم.
_: پس بزن بریم! این فقط یک مرحله از زندگیمونه که باید با هم ازش عبور کنیم. برای شروع یک فصل جدید آمادهایم!
+: (با لبخندی شاد) بله، برای شروع یک فصل جدید و روشن!
- ۲.۶k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط