جهانم با حضور دلانگیز تو باغی شد پر از شکوفههای عشق و
جهانم با حضور دلانگیز تو، باغی شد پر از شکوفههای عشق و عطر وصال. پیش از طلوع مهرت، روزگارم به مثابه شبی بیستاره بود؛ اما تو، ای آفتابِ دلافروز، برآمدی و آسمانِ روحم را به رنگینکمانی از نور و امید آراستی.
هر نفس که در سایهسارِ مهرت میزنم، چونان سیراب شدن از چشمه زلالی است که تشنگیِ سالیانِ دوری را از جانم میزداید. در هیاهویِ روزگار، آغوشِ گرم تو، پناهگاهِ امنِ دلِ بیقرارِ من است و شکوفاییِ لبخندت، نغمه دلنشینِ هستی.
به راستی که تو، تنها گمشدهیِ روحِ به دردم آمدهام نیستی، که تمامِ معنایِ بودنِ منی. با تو، هر دم، طلیعهدارِ آغازی دوباره است و فرصتی برایِ شعلهورتر شدنِ آتشِ این عشقِ بیکران. سپاسگزارم برایِ حضورت که تار و پودِ زندگیام را با نخهایِ زرینِ دوست داشتن، گلدوزی کردی.
عشقِ ابدیِ من، جاودانه دوستت دارم.
مرضیه جانم 💜💙
@m.1989
هر نفس که در سایهسارِ مهرت میزنم، چونان سیراب شدن از چشمه زلالی است که تشنگیِ سالیانِ دوری را از جانم میزداید. در هیاهویِ روزگار، آغوشِ گرم تو، پناهگاهِ امنِ دلِ بیقرارِ من است و شکوفاییِ لبخندت، نغمه دلنشینِ هستی.
به راستی که تو، تنها گمشدهیِ روحِ به دردم آمدهام نیستی، که تمامِ معنایِ بودنِ منی. با تو، هر دم، طلیعهدارِ آغازی دوباره است و فرصتی برایِ شعلهورتر شدنِ آتشِ این عشقِ بیکران. سپاسگزارم برایِ حضورت که تار و پودِ زندگیام را با نخهایِ زرینِ دوست داشتن، گلدوزی کردی.
عشقِ ابدیِ من، جاودانه دوستت دارم.
مرضیه جانم 💜💙
@m.1989
- ۵۳۰
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط