{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه دیوانه کردی

"تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه دیوانه کردی..."

مرضیه جانم از روزی که نگاهت در نگاه من گره خورد، گویی جهانی نو بر من طلوع کرد. در آن نگاه، رازی بود که قلبم را به تپش انداخت و روحی بود که مرا به سوی خود خواند. هر بار که تو را می‌بینم، گویی بار دیگر در همان اولین نگاه گم می‌شوم و این گم شدن، شیرین‌ترین حس دنیاست.

تو با نگاهت، با لبخندت، با هر کلمه‌ای که از دهانت بیرون می‌آید، پیمانه‌ای از عشق را در جانم سر کشیدی. پیمانه‌ای که مرا از خود بی‌خود کرد، از این دنیا جدا ساخت و تنها در دنیای تو، در آغوش تو، مرا آرام و قرار داد. دیوانه شدن در عشق تو، بزرگترین سعادت من است. این دیوانگی، نه از سر جنون، که از سر سرشار شدن از محبت و زیبایی توست.

تو مرا با سحر نگاهت، با جادوی کلامت، با تمام وجودت، چنان مسحور کردی که جز تو را نمی‌بینم و جز برای تو نمی‌خواهم. این دیوانگی، مرا به اوج آسمان عشق می‌برد، جایی که تنها نام تو زمزمه می‌شود و تنها یاد تو آرامش می‌بخشد.

دوستت دارم، نه فقط به اندازه پیمانه‌ای که مرا دیوانه کردی، که به اندازه تمام دنیاها و تمام بی‌نهایت‌ها...💜❤️

@m.1989 💙🩵

#دوستت_دارم
#مخاطب_خاص
دیدگاه ها (۲)

از همان اولین دیدار... دنیا ناگهان معنای دیگری گرفت. هوای ...

«تو هستی، و جهان، آرام‌تر از همیشه‌ست. هوایِ شب، بویِ صدا...

‌ #دلنوشته_رمضان #سحر_نهم .....✍ ساعت ها خواب نمی مانند...ای...

می خوانمت تو را و نگاهت همی کنممی بینم این تو را و ببینم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط