{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشتِ در منتظرم جان و دلم بی تاب است

پشتِ در منتظرم جان و دلم بی تاب است
چشمهایم ز غمت  نیمه یِ شب بی خواب است
جرعه ی وصلِ تو را می طلبم وقت نیاز
روحِ بی طاقتِ  من مستِ شرابِ ناب است
خونِ عاشق به قَدَح گر بخوری نوشت باد
رسمِ  عاشق کشی اینجا به حقیقت باب است
داستان تو وَمن در صدفِ شعر و کلام
قصه ی مُردن ماهی به کفی بی آب است
بس که رنجور شدم از غم دوری رُخَت
بختِ افسرده ی من خفته وَ مست خواب است
سرزنش هایِ رفیقان و غرورت ای دوست
همگی در نظرم مثل حباب و آب است

بودن  لحظه ی آغوش تو درسایه ی عشق
مثل" احساسِ "خدا،همچوشبی مهتاب است
دیدگاه ها (۴)

چاییِ داغ لبت تازه دم و خوش رنگ استدو سه لیوان بده بانو که د...

چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟که ناگه دامن از من درکشیدیچ...

این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟نخل کدام گلشن و سرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط