{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وصل تو دوایی است که بیمارش نیست

وصل تو دوایی است که بیمارش نیست
حسن تو متاعی است که بازارش نیست



عشق تو کمندی که گرفتارش نیست
حمد تو زبانی است که گفتارش نیست

#عرفی_شیرازی
دیدگاه ها (۷)

من نمی‌دانم که در چشـم خمارینت چه بودکز همه ترکان آهو چشــــ...

چون چنین است صنم پند مده عاشق راآهن سرد چه کوبی که وی از پند...

در مسلخ چشمان تو زانو زده ام باز جلادی و بی رحمی و من عاشق ت...

مدَّتی هست که از دست خودم بیزارممثل ابری که دلش تنگ شده می‌ب...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

فواره وار سر به هوایی و سر به زیر!چون تلخی شراب دل آزار و دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط