{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نمی‌دانم که در چشـم خمارینت چه بود

من نمی‌دانم که در چشـم خمارینت چه بود

کز همه ترکان آهو چشــــم، رم دادی مرا
#فروغی_بسطامی
دیدگاه ها (۸)

چون چنین است صنم پند مده عاشق راآهن سرد چه کوبی که وی از پند...

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچمتا بگویند پس از من که به ...

وصل تو دوایی است که بیمارش نیستحسن تو متاعی است که بازارش نی...

در مسلخ چشمان تو زانو زده ام باز جلادی و بی رحمی و من عاشق ت...

خسته ام از خود گریزانم.... نمی دانم چرا!.......3

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ من نمی دانم ـ و همین درد مرا سخت می...

این منم ...!پرگاری که می چرخد به گرداگرد زمین !بی خود و بی ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط