محمد:
محمد:
چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ، خوشبختی بود .
دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن ، خوشبختی بود .
خنده های کودکیهامان ، شیطنت ها ، آهنگ های نوجووانیمان ، خوشبختی بود
اما ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم ، چای را به غر غر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است ، سرد یا داغ است .
زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم ، گفتند ساکت ، مردم خوابیده اند و ما ، غر غر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم .
خوشبختی را ندیدیم یا ، نخواستیم ببینیم شاید ،
اما ، حالا ، رفیق جانم ، هرکجا که هستی ، هر چند ساله که هستی ، با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم ، فردا را ، قدر بدان ، خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن.
برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش ، برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد ، هنوز هست ، بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست ، برای تقدیم یک شاخه گل به همسرت ،
رفیق جانم ، خوشبختی هاماندنی نیستند ، اما ، میشود تا هستند زندگیشان کرد ،نفسشان کشید.
یادمان باشد ، بزرگترین خوشبختی عشق است.
چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ، خوشبختی بود .
دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن ، خوشبختی بود .
خنده های کودکیهامان ، شیطنت ها ، آهنگ های نوجووانیمان ، خوشبختی بود
اما ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم ، چای را به غر غر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است ، سرد یا داغ است .
زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم ، گفتند ساکت ، مردم خوابیده اند و ما ، غر غر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم .
خوشبختی را ندیدیم یا ، نخواستیم ببینیم شاید ،
اما ، حالا ، رفیق جانم ، هرکجا که هستی ، هر چند ساله که هستی ، با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم ، فردا را ، قدر بدان ، خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم و باور کن.
برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش ، برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد ، هنوز هست ، بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست ، برای تقدیم یک شاخه گل به همسرت ،
رفیق جانم ، خوشبختی هاماندنی نیستند ، اما ، میشود تا هستند زندگیشان کرد ،نفسشان کشید.
یادمان باشد ، بزرگترین خوشبختی عشق است.
- ۹۵۳
- ۱۰ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۰۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط