{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاک هر شب دعا کرد،از ته دل خدا را صدا کرد شب اخر دعایش اث

خاک هر شب دعا کرد،از ته دل خدا را صدا کرد شب اخر دعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
خدا تکه ای از خاک را برداشت
اسمان را در ان کاشت خاک را توی دستش ورز داد،روح خود را به او قرض داد خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد راستی
من همان خاک خوشبختم من همان نورم پس چرا گاهی اوقات از خدا دورم؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۵ساعت از سه گذشته بود که صدای در اومد. نه کوبیدنِ آروم...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

وقتی نصف شب …

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت پنجم | راز حیواناتا....

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط