{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینکه بایدفراموشت میکردم رافراموش کردم...توتکراری ترین حض

اینکه بایدفراموشت میکردم رافراموش کردم...توتکراری ترین حضوررزوگارمنی...عجیب به بودن توازان سوی فاصله هاخوگرفتم...مخاطب خاص..نفس
دیدگاه ها (۲)

انقدربه خواب هایم سرک نکش..مراکه میشناسی زودوابسته میشوم..شا...

شب هااتاقم ماه ندارد چشم هایت راقرض میدهی تاصبح...نفس

پرنسمون...

copy noch

in your eyes

آقا من دیروز حالم خوب نبود بخاطر اینکه فهمیدم رفیقم منو نمیخ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۳چراغ سه تايي بالاي سرم داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط