{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ساعت ۱ بامداد_جونگکوک:
بعد از اون اتفاق حتی حالم بد تر هم شد.وقتی رفتم خونه گیتارم رو برداشتم و شروع کردم خوندن.بعد از کمی خوندن و اشک ریخت لیوان ویسکی رو تا نصفه پرکردم و یه نخ سیگار روشن کردم.با اینکه میدونستم مرگبار ترین ترکیب کوکائین و سیگار و الکله.ولی خب کی اهمت میده.بعد از‌ حدود چند دقیقه احساس کردم حالم خوب نیست و دارم تموم میشم.سرگیجه،تنگی نفس،ضربان نامنظم و در اخر تشنج و بی هوشی.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ساعت ۱ و ۴ دقیقه بامداد_تهیونگ:بعد از‌ اون اتفاف تصمیم...

پارت ۵دو روز بعد_ساعت ۵ و ۲۹ دقیه ی صبح_جونگکوک:وقتی چشمام ر...

پارت ۲ساعت ۱۲ و ۱۳دقیقه_تهیونگ:از یسری دوستام شنیده بودم که ...

پارت ۱ساعت ۱۱ و ۴۶ دقیقه شب_جونگکوک:مثل هر شب تو کلابی بودم ...

★وقتی به فکر انتقامی...p³بعد مکثی سرشو انداخت پایین... میدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط